بى احترامى است به مسند خلافت . اين بود كه مىگفت اينها خواستههاى مشروعى دارند ، خواستههاى اينها را انجام بده ، بگذار اينها برگردند بروند . از طرف ديگر اميرالمؤمنين نمىخواست به شورشيان بگويد كارى نداشته باشيد ، حرفهاى حق خودتان را نگوييد ، حالا كه اين سرسختى نشان مىدهد پس شما برويد در خانه هايتان بنشينيد كه قهراً دست خليفه بازتر باشد و بر مظالمش افزوده شود . اين حرف را هم البته نمىزد و نبايد هم مىگفت ، اما اين را هم نمىخواست كه عثمان در مسند خلافت كشته شود ، و آخرش هم عليرغم تمايل اميرالمؤمنين [ اين امر واقع شد ] .
پس اگر امام حسن مقاومت مىكرد نتيجهء نهايىاش - آنطور كه ظواهر تاريخ نشان مىدهد - كشته شدن بود اما كشته شدن امام و خليفه در مسند خلافت ، ولى كشته شدن امام حسين كشته شدن يك نفر معترض بود . اين يك تفاوت شرايط زمان امام حسن عليه السلام و شرايط زمان امام حسين عليه السلام .
تفاوت دومى كه در كار بود اين بود كه درست است كه نيروهاى عراق يعنى نيروهاى كوفه ضعيف شده بود اما اين نه بدان معنى است كه به كلى از ميان رفته بود و اگر معاويه همينطور مىآمد يك جا فتح مىكرد ، بلاتشبيه آنطور كه پيغمبر اكرم مكه را فتح كرد ، به آن سادگى و آسانى ؛ با اينكه بسيارى از اصحاب امام حسن به حضرت خيانت كردند و منافقين زيادى در كوفه پيدا شده بودند و كوفه يك وضع ناهنجارى پيدا كرده بود كه معلول علل و حوادث تاريخى زيادى بود .
يكى از بلاهاى بزرگى كه در كوفه پيدا شد مسألهء پيدايش خوارج بود كه خود خوارج را اميرالمؤمنين معلول آن فتوحات بىبند و بار مىداند ، آن فتوحاتِ پشت سر يكديگر بدون اينكه افراد يك تعليم و تربيت كافى بشوند ، كه در نهج البلاغه هست : مردمى كه تعليم و تربيت نديدهاند ، اسلام را نشناختهاند و به عمق تعليمات اسلام آشنا نيستند آمدهاند در جمع مسلمين ، تازه از ديگران هم بيشتر ادعاى مسلمانى مىكنند .
به هر حال در كوفه يك چند دستگى پيدا شده بود . اين جهت را هم همه اعتراف داريم كه دست كسى كه پايبند به اصول اخلاق و انسانيت و دين و ايمان نيست ، بازتر است از دست كسى كه پايبند اينجور چيزهاست . معاويه در كوفه يك پايگاه بزرگى درست كرده بود كه با پول ساخته بود . جاسوسهايى كه مرتب
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 640
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٤٠