تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
و شكست مركز خلافت . مقاومت امام حسن تا سرحد كشته شدن نظير مقاومت عثمان بود در زمان خودش ، نه نظير مقاومت امام حسين . امام حسين وضعش وضع يك معترض بود در مقابل حكومت موجود « 1 » ؛ اگر كشته مىشد - كه كشته هم شد - كشته شدنش افتخارآميز بود ، همين‌طور كه افتخارآميز هم شد . اعتراض كرد به وضع موجود و به حكومت موجود و به شيوع فساد و به اينكه اينها صلاحيت ندارند و در طول بيست سال ثابت كردند كه چه مردمى هستند ، و روى حرف خودش هم آنقدر پافشارى كرد تا كشته شد . اين بود كه قيامش يك قيام افتخارآميز و مردانه تلقى مىشد و تلقى هم شد . امام حسن وضعش از اين نظر درست معكوس وضع امام حسين است ، يعنى كسى است كه در مسند خلافت جاى گرفته است ، ديگرى معترض به اوست ، و اگر كشته مىشد خليفهء مسلمين در مسند خلافت كشته شده بود و اين خودش يك مسأله‌اى است كه حتى امام حسين هم از مثل اين‌جور قضيه احتراز داشت كه كسى در جاى پيغمبر و در مسند خلافت پيغمبر كشته شود . ما مىبينيم كه امام حسين حاضر نيست كه در مكه كشته شود ، چرا ؟ فرمود : اين احترام مكه است كه از ميان مىرود ؛ به هر حال مرا مىكشند ، چرا مرا در حرم خدا و در خانهء خدا بكشند كه هتك حرمت خانهء خدا هم شده باشد ؟ ! ما مىبينيم اميرالمؤمنين در وقتى كه شورشيان در زمان عثمان شورش مىكنند « 2 » فوق العاده كوشش دارد كه خواسته‌هاى آنها انجام شود نه اينكه عثمان كشته شود . ( اين در نهج البلاغه هست . ) از عثمان دفاع مىكرد ، كه خودش فرمود من اينقدر از عثمان دفاع كردم كه مىترسم گنهكار باشم : « خَشيتُ انْ اكونَ اثِماً » « 3 » . ولى چرا از عثمان دفاع مىكرد ؟ آيا طرفدار شخص عثمان بود ؟ نه ، آن دفاع شديدى كه مىكرد ، مىگفت من مىترسم كه تو خليفهء مقتول باشى . اين براى عالم اسلام ننگ است كه خليفهء مسلمين را در مسند خلافت بكشند ؛
هامش
( 1 ) حالا من كارى ندارم كه در اين جهت تفاوتى هست كه امام حسين معترضِ برحق بود و امام حسن امام برحق و معترضش معترض باطل ؛ وضع را از نظر اجتماعى عرض مىكنم . ( 2 ) كه به حق هم شورش كرده بودند ، يعنى اعتراضهايشان همه بجا بود ( سنيها هم ، اكنون قبول دارند كه معترضين به عثمان اعتراضهايشان بجا بود ) و لهذا على عليه السلام در دورهء خلافتش هم اينها را گرامى مىداشت . در ميان معترضين و قَتَلهء عثمان افرادى مثل محمدبن ابى بكر و مالك اشتر بودند ، و اينها بعدها از خواص و از خصّيصين اميرالمؤمنين شدند چنان كه قبل از آن هم بودند . ( 3 ) نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبهء 240