تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
متوجه مىشود كه به جاى قطعه زمين خود يك قطعه زمين ديگر كه اصلًا به او مربوط نيست و متعلق به ديگرى است ساخته و آباد كرده و مفروش و مزين نموده و قطعه زمين خودش خراب به كنارى افتاده است :
در زمين ديگران خانه مكن * كار « خود » كن كار « بيگانه » مكن
كيست بيگانه ؟ « تن » خاكى تو * كز براى اوست غمناكى تو
تا تو تن را چرب و شيرين مىدهى * گوهر جان را نيابى فربهى
در جاى ديگر مىگويد :
اى كه در پيكار « خود » را باخته * ديگران را تو ز « خود » نشناخته
تو به هر صورت كه آيى بيستى * كه منم اين ، واللّه اين تو نيستى
يك زمان تنها بمانى تو ز خلق * در غم و انديشه مانى تا به حلق
اين تو كى باشى ؟ كه تو آن اوحدى * كه خوش و زيبا و سرمست خودى
اميرالمؤمنين على عليه السلام جمله‌اى دارد كه بسيار جالب و عميق است . مىفرمايد : عَجِبْتُ لِمَنْ يَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَ قَدْ اضَلَّ نَفْسَهُ فَلا يَطْلُبُها « 1 » . تعجب مىكنم از كسى كه در جستجوى گمشده‌اش برمىآيد و حال آنكه « خود » را گم كرده و در جستجوى آن برنمى آيد . خود را گم كردن و فراموش كردن منحصر به اين نيست كه انسان در بارهء هويت و ماهيت خود اشتباه كند و مثلًا خود را با بدن جسمانى و احياناً با بدن برزخى - آنچنانكه احياناً اين اشتباه براى اهل سلوك رخ مىدهد - اشتباه كند . همان‌طور كه در فصل پيش گفتيم هر موجودى در مسير تكامل فطرى خودش كه راه كمال را مىپيمايد ، در حقيقت از « خود » به « خود » سفر مىكند ، يعنى از خود ضعيف به سوى خود قوى مىرود . عليهذا انحراف هر موجود از مسير تكامل واقعى انحراف از خود به ناخود است . اين انحراف بيش از همه جا در مورد انسان كه موجودى مختار و آزاد است صورت مىگيرد . انسان هر غايت انحرافى را كه انتخاب كند ، در حقيقت او را به
هامش
( 1 ) . غرر و درر آمُدى ، ج 4 / ص 340 .