جاى « خود » واقعى گذاشته است ، يعنى ناخود را خود پنداشته است . آنچه در مورد ذمّ محو شدن و فانى شدن در ماديات آمده است ناظر به اين جهت است .
پس غايات و اهداف انحرافى داشتن يكى از عواملى است كه انسان غيرخود را به جاى خود مىگيرد و در نتيجه خود واقعى را فراموش مىكند و از دست مىدهد و مىبازد .
هدف و غايت انحرافى داشتن تنها موجب اين نيست كه انسان به بيمارى « خود گم كردن » مبتلا شود ؛ كار به جايى مىرسد كه ماهيت و واقعيت انسان مسخ مىگردد و مبدل به آن چيز مىشود . در معارف اسلامى باب وسيعى هست در اين زمينه كه انسان هر چيز را كه دوست داشته باشد و به او عشق بورزد با او محشور مىشود . در احاديث ما وارد شده است كه : « مَنْ احَبَّ حَجَراً حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ » « 1 » هركس هرچه را دوست داشته باشد و اگرچه سنگى را دوست داشته باشد با آن سنگ محشور مىگردد .
با توجه به آنچه از قطعيات و مسلّمات معارف اسلامى است كه آنچه در قيامت ظهور و بروز مىكند تجسم آن چيزهاست كه انسان در اين جهان كسب كرده ، روشن مىشود كه علت اينكه انسان همواره با آن چيزهايى محشور مىگردد كه به آنها عشق مىورزد و علاقهمند است ، اين است كه عشق و علاقه و طلب يك چيز آن را در مرحلهء غايت و هدف انسان قرار مىدهد و در حقيقت آن چيز در مسير « صيرورت » و « شدن » آدمى واقع مىشود ؛ آن غايت هرچند انحرافى باشد سبب مىگردد كه روح و واقعيت انسان مبدل به او بشود .
حكماى اسلامى در اين زمينه سخنان فراوان و بسيار جالبى دارند كه اكنون مجال بحث در آنها نيست . اينجا با يك رباعى عارفانه در اين زمينه سخن را كوتاه مىكنيم :
گر در طلب گوهر كانى ، كانى * ور در پى جستجوى جانى ، جانى
من فاش كنم حقيقت مطلب را * هر چيز كه در جستن آنى ، آنى
هامش
( 1 ) . سفينة البحار ، مادهء « حب » .