نظر به اينكه توضيح اين مطلب نيازمند به بحث زيادى است و از سطح اين مقاله بيرون است ، ما از ورود در آن خوددارى مىكنيم . اجمالًا همين قدر مىگوييم كه خود را شهود كردن هرگز از شهود خالق جدا نيست و اين است معنى جملهء معروف رسول اكرم كه مكرر به همين مضمون از على عليه السلام نيز رسيده است : « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ » « 1 » .
و اين است معنى سخن على عليه السلام در نهج البلاغه كه وقتى كه از آن حضرت سؤال كردند : « هَلْ رَايْتَ رَبَّكَ ؟ » آيا پروردگار خود را ديدهاى ؟ در پاسخ فرمود : « أَفَأَعْبُدُ ما لا أرى » آيا چيزى را كه نمىبينم عبادت مىكنم ؟ آنگاه چنين توضيح داد :
لا تَراهُ الْعُيونُ بِمُشاهَدَةِ الْعِيانِ وَ لكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلوبُ بِحَقايِقِ الْايمانِ « 2 » .
او هرگز با چشم ديده نمىشود ولى دلها با ايمانهاى واقعى شهودى او را درك مىكنند .
نكتهء بسيار جالبى كه از تعبيرات قرآن كريم استفاده مىشود اين است كه انسان آنگاه خود را دارد و از دست نداده كه خدا را داشته باشد ؛ آنگاه خود را به ياد دارد و فراموش نكرده كه از خدا غافل نباشد و خدا را فراموش نكند . خدا را فراموش كردن ملازم است با خودفراموشى :
« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ . »
« 3 » .
مولوى در دنبال قسمت اول اشعارى كه نقل كرديم مىگويد :
گر ميان مشك تن را جا شود * وقت مردن گند آن پيدا شود
مشك را بر تن مزن ، بر جان بمال * مشك چبود ؟ نام پاك ذوالجلال
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 61 / ص 99 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 178 . [ به جاى « لاتراه » « لاتدركه » آمده است . ]
( 3 ) . حشر / 19 .