ظريف به خود مىپيچد ، بايد بداند جز جريان مادى حيوانى در كار نيست . اين گونه عشقها به سرعت مىآيد و به سرعت مىرود ، قابل اعتماد و توصيه نيست ، خطرناك است ، فضيلت كُش است . تنها با كمك عفاف و تقوا و تسليم نشدن در برابر آن است كه آدمى سود مىبرد . يعنى خود اين نيرو انسان را به سوى هيچ فضيلتى سوق نمىدهد اما اگر در وجود آدمى رخنه كرد و در برابر نيروى عفاف و تقوا قرار گرفت و روح فشار آن را تحمل كرد ولى تسليم نشد ، به روح قوّت و كمال مىبخشد .
انسان نوعى ديگر احساسات دارد كه از لحاظ حقيقت و ماهيت با شهوت مغاير است . بهتر است نام آن را « عاطفه » و يا به تعبير قرآن « مودّت » و « رحمت » بگذاريم .
انسان آنگاه كه تحت تأثير شهوات خويش است ، از خود بيرون نرفته است ؛ شخص يا شئ مورد علاقه را براى خودش مىخواهد و به شدت مىخواهد . اگر دربارهء معشوق و محبوب مىانديشد ، بدين صورت است كه چگونه از وصال او بهرهمند شود و حداكثر تمتّع را ببرد . بديهى است كه چنين حالتى نمىتواند مكمّل و مربى روح انسان باشد و روح او را تهذيب نمايد .
اما انسان گاهى تحت تأثير عواطف عالى انسانى خويش قرار مىگيرد ، محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پيدا مىكند ، سعادت او را مىخواهد ، آماده است خود را فداى خواستههاى او بكند . اين گونه عواطف ، صفا و صميميت و لطف و رقّت و از خود گذشتگى به وجود مىآورد ، بر خلاف نوع اول كه از آن خشونت و سبعيّت و جنايت برمىخيزد . مهر و علاقهء مادر به فرزند از اين مقوله است . ارادت و محبت به پاكان و مردان خدا ، و همچنين وطن دوستىها و مسلك دوستىها از اين مقوله است .
اين نوع از احساسات است كه اگر به اوج و كمال برسد همهء آثار نيكى كه قبلًا شرح داديم بر آن مترتّب است ، و هم اين نوع است كه به روح شكوه و شخصيت و عظمت مىدهد بر خلاف نوع اول كه زبون كننده است ؛ و هم اين نوع از عشق است كه پايدار است و با وصال تيزتر و تندتر مىشود بر خلاف نوع اول كه ناپايدار است و وصال مدفن آن به شمار مىآيد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥١