چنان كه مىدانيم در تعليمات اسلامى به آثار و فوايد مصائب و بلايا زياد اشاره شده و نشانهاى از لطف خدا معرفى شده است ، اما به هيچ وجه به كسى اجازه داده نشده است كه به اين بهانه مصيبتى براى خود و يا براى ديگران به وجود آورد .
بعلاوه ، تفاوتى ميان عشق و مصيبت هست و آن اينكه عشق بيش از هر عامل ديگرى « ضد عقل » است ؛ هر جا پا گذاشت عقل را از مسند حكومتش معزول مىكند . اين است كه عقل و عشق در ادبيات عرفانى به عنوان دو رقيب معرفى مىگردند . رقابت فيلسوفان با عرفا - كه آنان به نيروى عقل و اينان به نيروى عشق اتكا و اعتماد دارند - از همين جا سرچشمه مىگيرد . در ادبيات عرفانى همواره در اين ميدان رقابت ، عقل محكوم و مغلوب شناخته شده است . سعدى مىگويد :
نيكخواهانم نصيحت مىكنند * خشت بر دريا زدن بىحاصل است
شوق را بر صبر قوّت غالب است * عقل را بر عشق دعوى باطل است
ديگرى مىگويد :
قياس كردم ، تدبير عقل در ره عشق * چو شبنمى است كه بر بحر مىزند رقمى
نيرويى كه تا اين حد قدرتمند است و زمام اختيار را از كف مىگيرد و به قول مولوى آدمى را همچون پر كاهى در كف تندبادى به اين سو و آن سو مىكشد و به قول راسل چيزى است كه تمايل به آنارشى دارد ، چگونه مىتواند قابل توصيه باشد ؟ ! .
به هر حال ، احياناً آثار مفيد داشتن يك مطلب است و قابل تجويز و توصيه بودن مطلب ديگر است . از اينجا معلوم مىشود كه ايراد و اعتراض برخى متشرّعين بر برخى از حكماى اسلامى « 1 » - كه اين بحث را در الهيات مطرح كردهاند و آثار و فوايد آن را بيان كردهاند - ناوارد است ، زيرا اين طبقه خيال كردهاند كه عقيدهء آن دسته از حكما اين است كه اين مطلب قابل تجويز و توصيه هم هست ، و حال آنكه نظر آنها تنها به آثار مفيدى است كه در شرايط تقوا و عفاف به بار مىآورد بدون اينكه آن را قابل تجويز و توصيه بدانند ، درست مانند مصائب و بلايا .
هامش
( 1 ) بوعلى ، رسالهء عشق ، و صدرالمتألهين سفر سوم اسفار .