سازنده يا خراب كننده
علاقه به شخص يا شئ وقتى كه به اوج شدت برسد به طورى كه وجود انسان را مسخر كند و حاكم مطلق وجود او گردد « عشق » ناميده مىشود . عشق ، اوج علاقه و احساسات است . ولى نبايد پنداشت كه آنچه به اين نام خوانده مىشود يك نوع است ، دو نوع كاملًا مختلف است . آنچه از آثار نيك گفته شد مربوط به يك نوع آن است و اما نوع ديگر آن كاملًا آثار مخرّب و مخالف دارد .
احساسات انسان انواع و مراتب دارد . برخى از آنها از مقولهء شهوت و مخصوصاً شهوت جنسى است و از وجوه مشترك انسان و ساير حيوانات است ، با اين تفاوت كه در انسان به علت خاصى - كه مجال توضيحش نيست - اوج و غليان زايد الوصفى مىگيرد و بدين جهت نام « عشق » به آن مىدهند و در حيوان هرگز به اين صورت در نمىآيد . ولى به هر حال از لحاظ حقيقت و ماهيت ، جز طغيان و فوران و طوفان شهوت چيزى نيست . از مبادى جنسى سرچشمه مىگيرد و به همان جا خاتمه مىيابد . افزايش و كاهشش بستگى زيادى دارد به فعاليتهاى فيزيولوژيكى دستگاه تناسلى و قهراً به سنين جوانى . با پا گذاشتن به سن از يك طرف و اشباع و افراز از طرف ديگر كاهش مىيابد و منتفى مىگردد .
جوانى كه از ديدن رويى زيبا و مويى مجعّد به خود مىلرزد و از لمس دستى