تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
بايد از خودشان بپرسيد . گفتند : آنها كه نمىتوانند حرف بزنند . گفت : اگر نمىتوانند حرف بزنند پس چه چيز را پرستش مىكنيد ؟ ! قرآن مىگويد : «
فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ »
« 1 » اينجا بود كه به خود باز آمدند .

آزادى عقيده

من مكرر اين مطلب را گفته‌ام : آنهايى كه به بهانهء آزادى عقيده وارد بتخانه‌ها مىشوند و يك كلمه حرف نمىزنند [ در واقع احترام به اسارت مىگذارند ] . ملكهء انگلستان به هندوستان رفت ؛ به خاطر احترام به عقايد هندوها اگر خود هندوها از در بتخانه كفشها را مىكندند او از سر كوچه كفشها را به احترام بتها كند [ كه بگويند ] عجب مردمى هستند ! چقدر براى عقايد مردم احترام قائلند ! آخر آن عقيده را كه فكر به انسان نمىدهد ! آن عقيده انعقاد است ، تقليد است ، تلقين است يعنى زنجيرى است كه وهم به دست و پاى بشر بسته است . بشر را در اين‌طور عقايد آزاد گذاشتن يعنى زنجيرهاى اوهامى را كه خود بشر به دست و پاى خودش بسته است به همان حال باقى گذاشتن . ولى اين ، احترام به اسارت است نه احترام به آزادى . احترام به آزادى اين است كه با اين عقايد - كه فكر نيست بلكه عقيده است يعنى صرفاً انعقاد است - مبارزه شود . عقيده ممكن است ناشى از تفكر باشد و ممكن است ناشى از تقليد يا وهم يا تلقين و يا هزاران چيز ديگر باشد . عقايدى كه ناشى از عقل و فكر نيست ، صرفاً انعقاد روحى است يعنى بستگى و زنجير روحى است . اسلام هرگز اجازه نمىدهد يك زنجير به دست و پاى كسى باشد ولو آن زنجير را خودش با دست مبارك خودش بسته باشد . پس مسألهء آزادى عقيده به معنى اعم يك مطلب است ، مسألهء آزادى فكر و آزادى ايمان به معنى اينكه هر كسى بايد ايمان خودش را از روى تحقيق و فكر به دست بياورد مطلب ديگر . قرآن مىجنگد براى اينكه موانع آزاديهاى اجتماعى و فكرى را از بين ببرد . مىپرسند چرا مسلمين به فلان مملكت هجوم بردند ؟ حتى در زمان خلفا - من كارى ندارم كه كارشان فى حد ذاته صحيح بوده يا صحيح نبوده است - مسلمين كه هجوم بردند ، نرفتند به مردم بگويند بايد مسلمان بشويد .
هامش
( 1 ) انبياء / 62 - 64 .