كرده اما اگر از آزادى ديگرى دفاع كند از آزادى دفاع كرده كه خيلى مقدستر است .
اگر يك نفر مثلًا از اروپا بلند شود برود به دفاع از ويتناميها و با آمريكاييها بجنگد ، شما او را صد درجه بيشتر تقديس مىكنيد از يك ويتنامى و مىگوييد ببينيد اين چه مرد بزرگى است ! با اينكه خودش در خطر نيست ، از مملكت خودش حركت كرده و به سرزمين ديگرى رفته است براى دفاع از آزادى ديگران ، از جان ديگران ، از مال ديگران و از سرزمين ديگران . اين صد درجه بالاتر است ، چرا ؟ چون آزادى مقدس است . اگر كسى براى دفاع از علم بجنگد چطور ؟ همينطور است . ( در جايى علم به خطر افتاده ؛ انسان به دليل اينكه علم كه يكى از مقدسات بشر است به خطر افتاده ، براى نجات علم بجنگد ) . براى نجات صلح بجنگد چطور ؟ همينطور است .
توحيد حقيقتى است كه مال من و شما نيست ، مال بشريت است . اگر در جايى توحيد به خطر بيفتد - چون توحيد جزء فطرت انسان است و هيچ وقت فكر بشر او را به ضد توحيد رهبرى نمىكند بلكه عامل ديگرى دخالت دارد - اسلام براى نجات توحيد دستور اقدام مىدهد ، ولى اين معنايش اين نيست كه مىخواهد توحيد را به زور وارد قلب مردم كند بلكه عواملى را كه سبب شده است توحيد از بين برود از بين مىبرد ؛ عوامل كه از بين رفت فطرت انسان به سوى توحيد گرايش پيدا مىكند .
مثلًا وقتى تقاليد ، تلقينات ، بتخانهها و بتكدهها و چيزهايى را كه وجود آنها سبب مىشود كه انسان اصلًا در توحيد فكر نكند از بين برد ، فكر مردم آزاد مىشود به تعبيرى كه قرآن دربارهء حضرت ابراهيم مىفرمايد . مىگويد : ابراهيم در روزى كه مردم از شهر خارج شده و شهر را خلوت كرده بودند و بتكده هم خلوت بود رفت بتها را شكست و تبر را به گردن بزرگترين بتها آويخت . شب كه مردم برگشتند و براى عرض حاجت و اظهار اخلاص نزد بتها رفتند ، ديدند بتى وجود ندارد ، خرد و خمير شدهاند ، فقط بت بزرگ وجود دارد با تبر . ظاهر امر حكايت مىكند كه اين بت بزرگ آمده اين كوچكها را زده و از بين برده ، ولى فطرت بشر قبول نمىكند . چه كسى چنين كرده است ؟ «
قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ »
« 1 » . سراغ ابراهيم مىروند «
أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ ؟
» ابراهيم تو با محبوبهاى ما چنين كردى ؟
«
قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ
» اين كار ، كار آن بت بزرگ است ،
هامش
( 1 ) انبياء / 60 .