مىگويد ] پيغمبر ما ، عزيزما ! در كارها با مسلمين مشورت كن . عجبا ! پيغمبر است ، نيازى به مشورت ندارد . رهبرى مشورت مىكند كه نياز به مشورت دارد . او نياز به امر مشورت ندارد ولى براى اينكه اين اصل را پايه گذارى نكند كه بعدها هركس كه حاكم و رهبر شد ، [ بگويند او ] ما فوق ديگران است ، او فقط بايد دستور بدهد ديگران بايد عمل كنند و مشورت معنى ندارد ، [ لهذا مشورت مىكرد ] . على هم مشورت مىكرد ، پيغمبر هم مشورت مىكرد . آنها نيازى به مشورت نداشتند ولى مشورت مىكردند براى اينكه اولًا ديگران ياد بگيرند ، و ثانياً مشورت كردن شخصيت دادن به همراهان و پيروان است . آن رهبرى كه مشورت نكرده - ولو صددرصد هم يقين داشته باشد - تصميم مىگيرد ، اتباع او چه حس مىكنند ؟
مىگويند پس معلوم مىشود ما حكم ابزار را داريم ، ابزارى بىروح و بىجان . ولى وقتى خود آنها را در جريان گذاشتيد ، روشن كرديد و در تصميم شريك نموديد ، احساس شخصيت مىكنند و در نتيجه بهتر پيروى مىكنند .
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ . »
اى پيغمبر ! ولى كار مشورتت به آنجا نكشد كه مثل آدمهاى دودل باشى ؛ قبل از اينكه تصميم بگيرى مشورت كن ، ولى رهبر همين قدر كه تصميم گرفت تصميمش بايد قاطع باشد . بعد از تصميم يكى مىگويد : اگر اينجور كنيم چطور است ؟ ديگرى مىگويد : آن جور كنيم چطور است ؟ بايد گفت : نه ، ديگر تصميم گرفتيم و كار تمام شد . قبل از تصميم مشورت ، بعد از تصميم قاطعيت . همين قدر كه تصميم گرفتى ، به خدا توكل كن و كار خودت را شروع كن و از خداى متعال هم مدد بخواه .
اين مطلب را كه عرض كردم به مناسبت بحث دعوت و تبليغ بود كه يكى از اصول دعوت و تبليغ ، رفق و نرمش و ملايمت و پرهيز از هر گونه خشونت و اكراه و اجبار است . خود مسألهء رهبرى و مديريت مسألهء مستقلى در سيرهء نبوى است كه اگر بخواهيم يك سيرهء تحليلى بيان كنيم يكى از مسائل آن روش پيغمبر اكرم در مديريت و ادارهء جامعه است كه مقدارى به تناسب عرض كردم كه پيغمبر اكرم در مديريتشان چگونه بودند و على عليه السلام هم همانطور ، و به هر حال خود بحث روش پيغمبر در مديريت بحث مستقلى است و ان شاء اللَّه شايد در جلسهء ديگرى بحث خودم را دربارهء سيرهء نبوى ادامه بدهم و قسمتهاى ديگرى از سيرهء نبوى را از جمله در باب رهبرى و مديريت عرض كنم . فعلًا بحث ما در دعوت و تبليغ است .