مزاح مىكرد ولى در مسائل اصولى انعطاف ناپذير بود . برادرش عقيل چند روز بچه هايش را مخصوصاً گرسنه نگه مىدارد ، مىخواهد صحنه بسازد ، آنچنان اين طفلكها را گرسنگى مىدهد كه چهرهء آنها از گرسنگى تيره مىشود « كَالْعِظْلِم » « 1 » . بعد على را دعوت مىكند و به او مىگويد : اين بچههاى گرسنهء برادرت را ببين ، قرض دارم ، گرسنه هستم ، چيزى ندارم ، به من كمك كن . مىفرمايد : بسيار خوب ، از حقوق خودم از بيت المال به تو مىدهم . [ عقيل مىگويد ] برادر جان ! همهء حقوق تو چه هست ؟ ! چقدرش خرج تو بشود و چقدرش به من برسد ؟ ! دستور بده از بيت المال بدهند . على عليه السلام دستور مىدهد آهنى را داغ و قرمز مىكنند و جلوى عقيل كه كور بود مىگذارند و مىفرمايد : برادر ، بردار ! عقيل خيال كرد كيسهء پول است . تا دستش را دراز كرد سوخت . خود عقيل مىگويد : مثل يك گاو ناله كردم . تا ناله كرد ، فرمود :
« ثَكِلَتْكَ الثَّواكِلُ يا عَقيلُ ، اتَئِنُّ مِنْ حَديدَةٍ احْميها انْسانُها لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنى الى نارٍ سَجَرَها جَبّارُها لِغَضَبِهِ . » « 2 » .
همان علىاى كه در مسائل شخصى و فردى آنقدر نرم است ، در مسائل اصولى ، در آنچه كه مربوط به مقررات الهى و حقوق اجتماعى است تا اين اندازه صلابت دارد ؛ و همان عمر كه در مسائل شخصى اينهمه خشونت داشت و با زنش با خشونت رفتار مىكرد ، با پسرش با خشونت رفتار مىكرد ، با معاشرانش با خشونت رفتار مىكرد ، در مسائل اصولى تا حد زيادى نرمش نشان مىداد . مسألهء تبعيض در بيت المال از عمر شروع شد كه سهام مسلمين را بر اساس يك نوع مصلحت بينىها و سياست بازىها به تفاوت بدهند ، يعنى بر خلاف سيرهء پيغمبر . در مسائل اصولى انعطاف داشتند و در مسائل فردى خشونت ، و حال آنكه پيغمبر و على در مسائل فردى نرم بودند و در مسائل اصولى باصلابت . قرآن مىفرمايد : «
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ
هامش
( 1 ) [ مانند نيل . ]
( 2 ) نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبهء 224 جعقيل ! داغديدگان به عزايت بنشينند ! آيا از آهنى كه يك انسان از روى بازى و شوخى داغ نموده فرياد مىكنى ، و مرا به سوى آتشى مىكشى كه خداوند جبّار از روى خشم خود آن راى برافروخته است ؟ ! ج .