ضدى است كه ضد ديگر مىشود .
حالا بايد ديد اين حرف عين همان حرفى است كه اينها مىگويند يا با آن فرق دارد .
قبل از بررسى اين جهت ، مناسب است مطلبى را كه در درس قبل مطرح كرديم تكرار كنيم تا مسأله روشنتر شود . گفتيم حركت غيريت محض نيست ، تغير است ؛ يك شئ چيزى است ، بعد چيزى ديگر مىشود ، پس آن « ديگر » بالقوه در مرحلهء شئ اول موجود است و مرحلهء بعد فعليت مرتبهء قبلى است ، پس هر مرتبهاى از مراتب حركت آن « دگر » خود و به يك تعبير شبه مجازى ، ضد خود را در بطن خود بالقوه دارد ، چون اينها در باب تضاد تعبيرشان شامل تناقض هم مىشود و مخصوص به دو شئ وجودى نيست ، لذا در باب حركت كه هر شئ ، بالقوه غير خود و نفى خود را دارد ، به تعبير آنها مىتوان گفت كه ضد خود را دارد ، ولى صرف اين ، بدين معنى نيست كه آمدن شئ دوم مستلزم نفى شئ اول است ، مثل نظريهاى كه قدما دربارهء كائنات مىگفتند كه نطفه بالقوه انسان است و انسان را بالقوه در خود دارد . اين بالقوه در خود داشتن فى نفسه مقتضى اين نيست كه با آمدن بالفعل بالقوه معدوم شده باشد ، بلكه حد آن معدوم مىشود نه خود آن ، يعنى در واقع آن فعليت كه مىآيد ، چيزى بر شئ اول افزوده مىشود .
ولى در باب حركت اينجور نيست كه مرتبهء بعدى بر مرتبهء قبلى افزوده شود ، همانطور كه حركت اشتدادى را بعضيها اينجور تصور مىكنند و معتقدند كه مثلًا وقتى يك سيب در سرخى اشتداد پيدا مىكند مرتبهء قبلى را حفظ مىكند و مراتب بعدى بر آن افزوده مىشود و در مرتبهء شديدتر ، مراتب قبلى وجود دارند مع زيادة . ولى چنين تصورى از حركت اشتدادى مسلّما نادرست است و اين وضع با حركت جور درنمىآيد . در حركت ، هيچ مرتبهء قبلى نمىتواند با مرتبهء بعدى وجود داشته باشد نه اينكه فقط اعدامش از او گرفته مىشود . عين وجود قبلى اگر در مرتبهء بعد وجود داشته باشد مىشود ثبات .
حركت اشتدادى به اين نحو است كه شئ مرتبهاى را رها مىكند و مرتبه ديگر را مىگيرد ، و رسيدن به مرتبهء بعدى ملازم است با رها شدن مرتبهء قبلى .
ولى حركات ، گاهى اشتدادى هستند و گاهى نيستند . حركات غير اشتدادى به اين نحو است كه هر مرتبهاى مستعد است براى مرتبهء ديگر كه آن مرتبهء ديگر در درجهء
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 857
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٥٧