تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
در نظر مىگيريم يك نوع ثبات قائل هستيم ، مثلًا مىگوييم وجود زيد كه 70 سال ادامه داشته است ، قهرا عدم سابق زيد يعنى عدم قبل از 70 سال و عدم لاحق او هم يعنى عدم بعد از 70 سال . اما حركت ، اگر در حركت هم مجموع آن را اعتبار بكنيم باز همين‌طور خواهد بود و يك حركتى كه مثلًا 10 سال طول كشيده است ، عدم آن قبل از 10 سال و عدم آن بعد از 10 سال اعتبار مىشود . ولى مراتب حركت يك كيفيت خاصى دارد و آن اينكه : واقعيت حركت حدوث تدريجى و فناى تدريجى است ، يعنى اگر حركت را تقسيم كنيم و 10 سال را به دو بخش تقسيم كنيم ، 5 سال اول در 5 سال دوم معدوم است و 5 سال دوم در 5 سال اول . باز 5 سال را تقسيم مىكنيم و هر يك از آن دو قسم را باز تقسيم مىكنيم و همچنين الى غير نهاية و در تمام اين تقسيمها جزء اول در مرحلهء بعد معدوم است و جزء بعد در مرحلهء قبل ، و چون اين تقسيم الى غير نهاية است و به جايى منتهى نمىشود ، مىتوان گفت هر جزء از حركت عبارت است از وجود آن جزء و عدم اعتبارى اجزاء سابقه و لاحقه ، و اين است معناى اينكه در حركت وجود و عدم متشابكند ، يا اجتماع وجود و عدم مىشود ، يا اينكه اتحاد وجود و عدم است ، و مقصود اجتماع نقيضين نيست كه شئ واقعاً با عدم خودش جمع شود . پس آنچه كه اين آقايان مىگويند و هگل گفته است كه در حركت و تكامل سازش تناقضها هست ، حرف بىمعنايى است و هيچ‌گونه سازشى بين متناقضين در كار نيست .

حركت و غيريت

مسأله چهارمى هم اينجا داريم كه بايد بيان شود و آن هم مربوط به حركت است . در اسفار خوانده‌ايم كه بعضيها حركت را به غيريت معنى كردند ، يعنى دگر شدن ، يعنى يك شئ خودش دگر خودش مىشود ، مغاير و ضد خودش مىشود . مرحوم آخوند و ديگران جواب داده‌اند كه راست است كه در هر حركتى غيريت و تغير هست ولى تغير لازمهء حركت است نه عين حقيقت حركت ، اما بالاخره قبول كرده‌اند كه در هر حركتى غيريت هست . اما اين دگر شدن به اين معنى نيست كه يك شئ به كلى معدوم مىشود و دگر بعد موجود مىشود ، چون اين ، ديگر حركت نيست ، ايجاد و انعدام است ، انعدام من رأس و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 855 | مرتضى مطهرى