تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩
تضاد بگذاريد يا چيز ديگر ، در هر صورت چنين واقعيتى هست . اينها همچنين حرفى مىزنند ، هگل همچنين حرفى مىزند و مىگويد هر چيزى مرگ و انكار خودش را در بر دارد ، و به تعبير او تضاد ذاتى اشياء است ، البته تضاد درونى . حالا بايد ديد حرف اينها با حرف حكماى ما يكى است ؟ پاسخ اين است كه نه . در همينجا ما به يك مطلب خيلى دقيق مىرسيم كه راهها را خيلى خيلى از هم جدا مىكند . آنها مطلب را جورى تقرير مىكنند كه نتيجه‌اش اين است كه در حركت ديالكتيكى نياز به محرك در كار نيست ، ولى بيان حكماى ما جورى است كه اين حركت را از ماوراى خودش بىنياز نمىكند ؛ چون طبق نظر حكماى ما هر مرتبه‌اى از حركت بالقوه وجود مرتبهء بعد است و به عين همين كه وجود مرتبهء بعد است ، بالقوه عدم خودش هم هست ، چون اصلا وجود آن مرتبه ملازم است با عدم اين ، يعنى حركت يك چيزى است كه عدم اجتماع مراتب ذاتى آن است ، همچنانكه عدم اجتماع مراتب زمان ذاتى آن است . ولى اينها مىگويند : شئ در حركت انكار خودش را يعنى نفى كنندهء خودش را در بر دارد نه نفى خودش را ؛ و خيلى فرق است [ ميان اين سخن و اينكه ] بگوييم هر [ مرتبه از ] حركت عدم خودش را بالقوه دارد يعنى مستعد نبود خودش است به همان استعداد داشتن مرتبهء ديگر ، ولى آن بود مرتبهء ديگر را كه نبود اين مرتبه مىدانيم ، آن نبود و عدم ، عدم بديل نيست بلكه مجازا وجود اين [ را كه ] مقارن عدم آن است عدم آن اعتبار مىكنيم . خلاصه اينكه از نظر ما هر مرتبهء قبلى نسبت به مرتبهء بعدى جز امر بالقوه چيز ديگرى نيست ، نسبت به عدم خودش هم فقط امر بالقوه است . رابطهء مرتبه قبلى با مرتبه بعدى رابطه قوه و فعليت است و مرتبه قبلى تنها امكان و اعداد مرتبه بعدى را به وجود آورده است و امكان عدم خودش را هم دربر دارد . پس مسأله مسألهء امكان و استعداد است و به همين لحاظ مىشود گفت هر شئ در عين اينكه خودش است ، خودش نه خودش است ، ولى واضح است كه اين ، تناقض نيست چون يكى از شرايط تناقض وحدت در قوه و فعل است و در حركت هر مرتبه‌اى خودش است بالفعل و خودش نه خودش است بالقوه .