راه نوشتن و خط .
انسان داراى چنين استعدادى هست و چنين طبيعت كمالجويى دارد و داراى عقل و اراده و فكر و ابتكار هست ، در نتيجه ، نوع انسان دائما رو به كمال مىرود . ولى اين خصوصيات - لااقل همهء آنها - در حيوان وجود ندارد . از ميان اين خصوصيات ، تنها تفاهم است كه كشف شده است كه در بعضى حيوانات مانند مورچه وجود دارد
( يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ )
« 1 » ، ولى صرف نقل و انتقال مفاهيم كافى نيست ، اگر قدرت ثبت كردن و از آن بالاتر ميل به پيشروى و فطرت كمالجو نباشد تكامل حاصل نمىشود . اما اينها نمىخواهند از فطرت كمالجو و ميل غير متناهى انسان به پيشرفت نامى ببرند و در عين حال تكامل را توجيه كنند ، لذا از توجيه تكامل عاجزند ؛ چون با اصول مادى ، تكامل قابل توجيه نيست .
توجيه تكامل اجتماعى انسان از نظر ماركسيسم
در توجيه تكامل ، همهء تكيهشان بر دو چيز است ؛ يكى نبرد انسان با طبيعت . نبرد انسان با طبيعت غير قابل انكار است ولى براى توجيه تكامل كافى نيست . حيوان هم با طبيعت نبرد دارد . معناى نبرد انسان با طبيعت اين است كه انسان نياز دارد به طبيعت و مواجه با مشكلات مىشود ، براى اينكه از خودش دفاع كند و زندگىاش را تأمين نمايد كوشش مىكند با طبيعت مبارزه كند . ولى روشن است كه هر حيوانى چنين خصلتى ( يا لااقل چنين نيازى ) در او هست . آيا اين براى توجيه تكامل كافى است ؟ و آيا همهء تكاملهاى انسان ناشى از نبرد با طبيعت است ؟ قطعا چنين چيزى نيست .
علت دومى كه براى تكامل ذكر مىكنند اين است كه مىگويند : « هستى ذاتا پوياست » . اين كه حرف نشد . خوب ، حيوان هم هستىاش پوياست ، پس چرا تكامل پيدا نمىكند « 2 » ؟
هامش
( 1 ) . نمل / 18 .
( 2 ) . اشكال : ممكن است بگويند حيوان هم در اثر همان پويايى تكامل پيدا مىكند و به مرحلهء انسان مىرسد و خصوصياتى را كه در حيوان تكامل يافته ( انسان ) وجود دارد نبايد از حيوان توقع داشت ، بالاخره انسان حيوانى است كه به يك مرحلهء خاص با خصلتهاى ويژه رسيده است .
جواب : اولًا حرف اينها در مورد تكامل انواع ، اينجور نيست كه شما تصور كردهايد . تكامل انواع معنايش اين