تعادل است . موجود زنده اين خاصيت را دارد . ماشين اين خاصيت را ندارد ، يعنى يك ماشين اينچنين نيست كه اگر در يك قسمت آن انحراف پيدا شد در تمام دستگاههاى ماشين يك فعاليتى شروع بشود براى مبارزه با آن انحراف و بازگرداندن اين طبيعت منحرف شده به حالت تعادل ، ولى در موجودات [ زنده ] چنين روح و نيرويى هست و خاصيت حيات و به قول قدماى ما خاصيت نفس كه مدبّر بدن است ( بدن موجود زنده ، اعم از نبات و حيوان و انسان ) اين است كه اگر يك اختلال در بدن پيدا شود تمام نيروها را متوجه رفع آن اختلال مىكند . جامعه هم همينجور است و اينها هم قبول دارند كه همينجور است ( و حالا بحث نمىكنيم كه خود اين وضع دليل بر اين است كه جامعه يك واحد حقيقى زنده است ، چون اين مطلب مربوط به اين بحث نيست ) . ما هم قبول داريم كه جامعه حكم يك پيكر به هم وابسته و پيوسته را دارد و بنابر تعبير آقاى طباطبائى در الميزان واقعاً حيات دارد و همانطور كه اگر در بدن اختلالى پيدا شود همهء بدن تب مىكند جامعه نيز چنين است .
پس در جامعه تمايل به برگشت به تعادل وجود دارد ، منتها اگر اين اختلال در اثر پس افتادگى يا پيش افتادگى زياد باشد منجر به انحلال و از بين رفتن آن جامعه مىشود ، مثل مزاج يك حيوان كه اگر انحراف زياد باشد منجر به موت مىشود و اگر اختلال زياد نباشد به تعادل باز مىگردد . اين حرف درستى است .
اما علت اين تغيير چيست ؟ و بعد ، چرا اين تغيير در جهت پيشروى است ؟ آيا اين مطلب به تنهايى مىتواند تكامل را توجيه كند ؟ اگر علت اين تغيير را از بيرون جامعه بدانيم ، اين كه دليل پيشروى نمىشود ، مثل ميكروبى كه وارد بدن شود و بدن براى ايجاد تعادل كوشش كند ، در اينجا كه پيشروى حاصل نمىشود . ولى در جامعهء انسانى ( به قول اينها ) تعادل به اين شكل بهم مىخورد كه يكى از سازمانها ( فعلا اسم نمىبرد كه آن سازمان چيست ولى بعدها خواهد گفت كه آن سازمان سازمان اقتصادى است ) تغييرى در جهت پيش افتادگى پيدا مىكند و رشد و تكامل پيدا مىشود و در اثر تكامل اين قسمت ، تعادل برهم مىخورد و پيش افتادگى و پس افتادگى پيش مىآيد ، ولى بالاخره آن پس افتاده در نهايت امر چارهاى ندارد جز اينكه خودش را منطبق كند با آن پيش افتاده ؛ چرا چارهاى ندارد ؟ ناچار بايد بگويند اين سازمانها در عين اينكه وابسته به يكديگر هستند [ وابستگىشان در يك سطح نيست ] ، بعضى از آنها ريشه و اساس هستند براى سازمانهاى ديگر و چون آن سازمان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 790
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٩٠