تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
از پوچى نجات بدهند .

الف . تكامل و مسألهء پوچى

ماركسيستها مدعى هستند كه فلسفهء ما با اينكه فلسفهء جدل است و فلسفهء هستى و نيستى است و قائل است به اينكه هر هستى نطفهء نيستى خودش را دربر دارد ، ولى در عين حال فلسفهء يأس و نااميدى نيست بلكه برعكس فلسفهء اميد است زيرا اين « نيستى » كه اين فلسفه به آن قائل است نيستى خلّاق است ، نيستىاى است كه از آن « هستى » برمىخيزد ، آن هم هستى در سطح عالىتر و بالاتر . مىگويند : اگر مرگ و فنا و نيستى به همين صورت تكرارى مىبود جاى يأس و نوميدى بود ، ولى به حكم اينكه از هر مرگى يك زندگى مىزايد و در واقع همان زندگى پيشين در يك سطح بالاتر ادامه مىيابد و لذا يك مسير تكاملى « 1 » را طى مىكند ، جاى نوميدى و يأس و بدبينى نيست ؛ شخصى از بين مىرود ولى از همين شخص از بين رفته يك شخصيت و يك فرد ديگر پيدا مىشود در سطح بالاتر . نيستىها مقدمهء هستىها و پله‌ها و پايه‌هاى تكامل هستند و به قول لكنت دنوئى در كتاب سرنوشت انسان مرگ بزرگترين اختراع طبيعت براى تكامل است . خلاصهء مدعاى آنها اين است كه در اين فلسفه اگرچه فرد جاودان نيست ولى انسان جاودان است و به تعبير ديگر اگرچه من كه در اين راه حركت مىكنم جاودان نيستم ولى خود اين راه جاودان است . پس اين فلسفه هم به جاودانگى مىرسد اما نه به جاودانگى فرد آن طورى كه فلسفهء « بودن » به جاودانگى روح معتقد است ، بلكه به جاودانگى خود « شدن » ؛ تنها چيزى كه جاويد است خود « شدن » است و اين راه است كه جاويد است و چون راه جاويد است لذا اين فلسفه به پوچى و يأس نمىانجامد . در اينجا دو مسأله وجود دارد كه با يكديگر مخلوط شده است و ما بايد آنها را تفكيك كنيم :
هامش
( 1 ) . البته نه تكامل فردى ، زيرا بقاى فرد در كار نيست و لهذا اين فلسفه به جاودانگى روح و جاودانگى فرد معتقد نيست ولى به جاودانگى نوع ( به يك اعتبار ) و به جاودانگى راه ( به اعتبار ديگر ) و به جاودانگى خود تكامل ( به تعبير ديگر ) معتقد هست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 748 | مرتضى مطهرى