است كه مقدمهء خير و كمال است « 1 » . پس هرچه كه فانى مىشود ، به چيزى ديگر در مرتبهء عاليتر و كاملتر تبديل مىشود ، پس پوچى در كار نيست . ما مىگوييم اگر اين حرف درست باشد كه طبيعت هميشه به سوى كمال حركت مىكند « 2 » ، اولا اين حرف به نفع الهيون است كه مىگويند حركات طبيعت به طور كلى حركات كماليه است و بلاغايت نيست ؛ ثانيا اين حرف فقط طبيعت را توجيه مىكند كه تمام حركات طبيعت حركات تكاملى است و معناى آن اين است كه از نظر منطق [ اينان ] نظام خلقت يك نظام حكيمانه و خردمندانه است . اما مسألهء يأس و اميد مسألهء شخصى انسان است و مسألهاى است كه با عاطفه و غريزهء انسان سر و كار دارد نه با عقل و خرد انسان ، يعنى به شخص انسان مربوط مىشود . انسان وقتى كه بداند به سوى سعادت خودش و به سوى كمال فردى خودش حركت مىكند قهرا روح نشاط و اميد در او پيدا مىشود ، ولى اگر بداند كه بين او و مقصدش حائلى وجود دارد و به مقصدش نمىرسد ولو اينكه بداند اين نرسيدن به مقصد لابدّمنه است و يك نظام حكيمانه آن را اقتضا كرده است ، قهرا درك اين مطلب باعث نااميدى و افسردگى و پژمردگى او خواهد شد هرچند بداند اين نيستى كه نصيب او شده است در مجموع عالم تبديل به هستى خواهد شد .
مثلا اگر عدهاى در كشتى باشند و كشتى دچار طوفان بشود و تشخيص داده شود كه حتما بايد يك يا دو نفر از اهل كشتى كم شوند و الّا همه غرق خواهند شد و براى تشخيص اينكه كداميك بايد به دريا انداخته شود نيز يك معيار معقولى قرار دهيم و مثلا قرعه بزنيم و بدون هيچگونه غرضورزى قرعه به نام يك نفر بيفتد ، اين شخص از نظر خرد و عقل خودش تسليم مىشود ، چون لزوم كم شدن يك نفر از اهل كشتى مسلّم و قطعى است و تعيين او هم از يك راه كاملا معقول انجام گرفته است ؛ ولى آيا همهء اين منطقها و استدلالها سبب مىشود كه آن حالت يأس و نااميدى از زندگى كه از جنبهء فردى به او دست مىدهد از بين برود ، چون صرفا عقل به لزوم اين كار حكم مىكند و مىگويد اگر تو مىروى همسايهات باقى است ؟ اين حكم جواب عاطفه را نمىتواند
هامش
( 1 ) . نظرى كه ماركسيستها در اين مورد دارند همان نظرى است كه فلاسفهء اسلامى در مورد شرور دارند .
( 2 ) . البته اين كه مىتوانند اين مطلب را ثابت كنند يا نمىتوانند ، مطلب ديگرى است . ما قبلا گفتهايم كه از راه علم نمىتوانند چنين مطلبى را ثابت كنند . با چند تا فرضيهء داروينيزم در مورد جاندارها نمىشود ثابت كرد كه تمام حركات طبيعت حركات تكاملى است . اگر هم بشود ثابت كرد ، از راه فلسفه است كه مىشود ثابت كرد .