5 . تكامل
مسألهء ديگرى كه بايد دربارهء آن بحث كنيم مسألهء تكامل است . اين مسأله را از دو جهت و از دو ديد مىتوان نگاه كرد ؛ يكى اصل تكامل كه مىگويند فلسفهء ما فلسفهء تكامل است ( براساس همان اصولى كه قبلا ذكر شد ) ، و ديگر اينكه آيا فلسفهء تكامل - اعم از اينكه يك فلسفهء الهى باشد يا فلسفهء مادى - فلسفه اميد است در مقابل يأس و فلسفه ضد پوچى است ؟
فعلًا ما مىخواهيم جهت دوم را مورد بحث قرار دهيم كه اينها با چه بيانى مىخواهند فلسفهء مادى را - كه هميشه به عنوان يك فلسفهء پوچى شناخته شده « 1 » و مادىگراها هميشه از پوچ بودن زندگى دم زدهاند و هر كس هم كه از پوچى دم زده ( مثل خيام ) و يا از « دم غنيمت شمردن » سخن گفته است « 2 » او را مادىگرا ناميدهاند -
هامش
( 1 ) . امروزه يكى از شاخههاى مادىگرى همان پوچى و پوچگرايى است كه خيلى شايع است ، ولى ماركسيستها احتراز دارند از اينكه آنها را پوچگرا ( نيهيليست ) بنامند . ماركسيسم و اگزيستانسياليسم كه دو فلسفهء مادى زمان ما هستند ، هر دو كوشش كردهاند كه به نحوى خود را از پوچى نجات دهند .
( 2 ) . البته عرفا هم « دم غنيمت شمار » دارند : « صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق » ولى مقصود آنها دعوت به خوشى و تنبلى و انكار آخرت نيست ، بلكه مقصود اين است كه سالك بايد هر لحظهاى را غنيمت بشمارد و متعرض نفحات الهى باشد و در صورت وزيدن نفحهء الهى عكسالعمل مناسب نشان دهد .