بلكه خيلى اوقات هم اشتباه مىكند [ درصدد به كار بستن منطق برآمده است ] . منطق معيارهايى است براى شناخت صحيح ، ولى شناخت با طبيعت ارتباط دارد ، نه اينكه خود شناخت يك چيز مستقلى است و ربطى به عالم عين ندارد . پس اين تعبير درست نيست كه بگوييم منطق مربوط به فلسفهء بودن است و مربوط به قوانين انديشه است و ربطى به عالم طبيعت ندارد ؛ نه ، بجاى اينكه بگوييم مربوط به عالم انديشه است ، بايد بگوييم مربوط به شناخت است و وقتى گفتيم مربوط به شناخت است ، رابطهاش با طبيعت مشخص مىشود ، و معلوم مىشود كه منطق براى درست شناختن طبيعت [ و همه واقعيتها ] است .
پس درست نيست كه گفته شود منطق قانون انديشه است و آن را با طبيعت چكار ، آن فقط براى انديشه است . نه ، چنين نيست . اگر قانون شناخت ، براى شناخت خوب است و اين شناخت هم فرض اين است كه شناخت طبيعت است ، پس قانون شناخت در طبيعت هم صدق مىكند . مثلا قانون « امتناع اجتماع نقيضين » اگر در مسألهء شناخت يك قانون اساسى است و اين قانون معتبر است قهرا در طبيعت هم معتبر است .
اشتباه اينجاست كه آنها خيال كردهاند كه اگر ما در طبيعت چيزى به نام « شدن » سراغ داريم ، نقض كنندهء قانون « امتناع اجتماع نقيضين » است . اشتباه در اينجاست ، نه اينكه اين قانون تنها در باب انديشه صدق مىكند و در طبيعت صادق نيست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 746
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٤٦