ضرورت است ، وجوب و ضرورتى از نوع وجوب و ضرورت عينى و تكوينى و فلسفى كه ميان هر علت با معلول خودش هست ، ولى انسان در عالم اعتبار خودش مىآيد همان وجوب عينى را كه در طبيعت در مقابل امكان و امتناع قرار دارد ، ميان دو چيز كه واقعاً ميان آنها اين رابطه برقرار نيست [ اعتبار مىكند ] ؛ همانگونه كه حد شير را به انسان شجاع مىدهد ، اينجا هم مىآيد آن حد وجوب را كه در طبيعت عينى [ وجود دارد ، ميان خود و هر فعل اختيارىاى كه تصديق به غايت و فايدهء آن كرده اعتبار مىكند ؛ و ] معتقدند اين « بايد » در هر فعل اختيارى حيوان ذىشعور وجود دارد .
ايشان مىگويند : چنين اعتبارى در اينجا پيدا مىشود . « خوب است » هم بيش از اين نيست . وقتى مىگوييم « بايد انجام دهم » ، « خوب است » هم از همين انتزاع مىشود . البته حالا بايد ديد كه « خوب است » از « بايد » انتزاع مىشود يا بالعكس ؟ ولى چون « بايد » را اولين اعتبار مىدانند « خوب است » از آن انتزاع مىشود . اين « خوب است » در واقع بيان كنندهء يك نوع ملايمت است . اين هم در واقع مثل اين است كه حسنهاى واقعى و عينى را انسان اعتبار مىكند . در اين جاها يك حسنها و زيباييهاى حسى در خارج وجود دارد كه انسان به سوى آنها كشيده مىشود ، بعد در مورد غايت يك فعل كه انسان تصور مىكند آن را ، اين « بايد » را ميان خود و آن فعل و غايت برقرار مىكند . اينجا اين مفهوم خوبى باز يك مفهوم نسبى است ، زيرا « خوب است » يعنى براى من خوب است . اين جز رابطه ميان خود [ و آن شئ ] و ملايمت ميان خود و آن شئ [ چيز ديگرى نيست ] و ملايمت يك امر اضافى و نسبى است .
قدما قائل به اين « بايد » يا به تعبير ديگر « فرمان » نبودند ، آنها فقط مىگفتند انسان فايدهء شئ را احساس مىكند يا تصور مىكند و بعد فايده شئ را تصديق مىكند ، بعد از آن ميل به آن شئ پيدا مىشود ، بعد عزم و جزم پيدا مىشود و بعد مراتب ديگر پيدا مىشود كه مرحلهء آخرش مرحلهء اراده است . ولى اين مطلب را كه يك حكم انشائى هم در اينجا هست [ ديگر قائل نبودند ] . ايشان اين مقدمات را قبول دارند ولى آن چيزى كه برايش نقش اساسى قائل هستند همان حكم است ، حكمى كه نفس مىكند ، نه حكم به صورت يك حكم نظرى كه قدما به آن مىگفتند « تصديق به فايده » ، بلكه حكم انشائى . آن مسألهء عمدهاى كه ايشان روى آن تكيه دارند اين است كه در هر فعل اختيارى هميشه يك حكم انشائى و اعتبارى و فرمان وجود دارد : بايد چنين كرد و نبايد چنان كرد ، و همين « بايد » است كه انسان را وادار مىكند كه دنبال مقصد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 720
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٢٠