تعيين كردهايم ، يعنى براى وصول ما به آن مقصد معين خوب است ، يعنى بايد استفاده بشود . البته نه اينكه براى همه خوب است ، بلكه تنها براى كسى كه چنين مقصدى دارد ، و الّا اگر كسى مقصدى خلاف اين مقصد داشته باشد ، براى او خوب نيست . اينجاست كه راسل و ديگران كه آمدند تحليل منطقى كردند ، در اخلاق كه تحليل كردند ، رسيدند به اينكه اصلا خوبى و بدى [ نسبى است ] و اشتباهى كه فلاسفه از قديم تا به امروز دچار آن شدهاند اين است كه خيال كردهاند مسائل اخلاقى هم مثل مسائل رياضى و طبيعى است و درباره مسائل اخلاقى به گونهاى انديشيدهاند كه در مسائل رياضى و طبيعى مىانديشند ؛ مثلًا همانطور كه در طبيعت كاوش مىكنيم كه ببينيم مغناطيس فلان جور هست يا نيست ، در اخلاق هم مىخواهند ببينند كه فلان كار خوب هست يا نيست ؛ يعنى فكر كردند كه خوبى و بدى هم يك چيز كشف كردنى است و حال آنكه مسألهء بايدها و خوبها و بدها در واقع بيان كنندهء رابطهء انسان با يك فعل معين است و ناشى از احساسات انسان است ؛ يعنى طبيعت يك غايتى را مىخواهد ، بعد انسان در دستگاه شعور و ادراكش متناسب با آن خواسته يك احساساتى پيدا مىكند ، آن وقت همان چيزى را كه مطلوب طبيعت است ، در احساسات خودش مىخواهد ، و آخرش برمىگردد به اينكه « من دوست دارم » و وقتى مسألهء « من دوست دارم » است ، دليل نمىشود كه ديگرى هم همينجور دوست داشته باشد ، ديگرى ممكن است چيز ديگرى را دوست داشته باشد . پس براى من يك چيز خوب است و براى ديگرى چيز ديگر ، براى مردم زمان گذشته آنچه كه دوست داشتند خوب بود و براى مردم زمانهاى بعد چيزهاى ديگر .
البته نتيجهء اين حرف اين نيست كه اخلاق به طور كلى بىحقيقت است ، بعداً توضيح مىدهيم .
اينها به نظر خودشان يك حرف بسيار بسيار جديدى پيدا كردند ، كه الآن در فلسفهء اروپا اين حرف به شدت مطرح است و مورد قبول واقع شده و نزد آنها همهء نظريات اخلاقى ، نظريهء افلاطون و ارسطو و كانت و اينها منسوخ شده و آخرش رسيدهاند به همين نظريه ، و گفتيم كه كم و بيش در كلمات حكماى اسلامى خودمان هم اين قضيه مطرح است و نقص كار آقاى طباطبائى اين است كه اين را به حرف قدماى خود ما مربوط نكردهاند .
آقاى حائرى مىگفتند يكى از سؤالاتى كه از ايشان امتحان كردند همين مسأله
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 723
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٢٣