عميقى است « 1 » ، مقدارى به درد فلسفه مىخورد كه انديشهسازى ذهن را بيان مىكند ، و يك مقدار بيشترى به درد علم اصول مىخورد .
ايشان آمدند انديشهها و فكرهاى اعتبارى و كيفيت پيدايش آنها را در آن مقاله مطرح كردند ، كه سزاوار كار و بحث و مناقشهء بيشتر مىباشد ، ولى در اينجا خلاصهاى از آن كه مربوط به اين بحث است بيان مىشود . حرف ايشان از اينجا شروع مىشود كه : يك قدرت و يك كار براى ذهن اين است كه انديشههايى را كه از اشياء خارجى و عينى مىگيرد - كه انديشهء حقيقى است و ذهن در گرفتن آنها قدرت اختراع ندارد - بر يك واقعيت ديگر منطبق مىكند ، يعنى حد يك شئ را بر شئ ديگر منطبق مىكند ؛ به تعبير اصطلاحى و ادبى ، مجاز و تجوّز به خرج مىدهد . مجاز اين نيست كه يك لفظ را بردارند و به معناى ديگر به كار ببرند ، مثلًا لفظ شير را از معناى خودش منسلخ كنيم و در معناى يك فرد از افراد انسان كه شباهتى با آن داشته باشد ( رجل شجاع ) به كار بريم ؛ نه ، مجاز تصرف در معنى است نه تصرف در لفظ ، و در واقع مسأله به اين شكل است كه مثلًا زيد را مصداق معناى شير مىبينيم و بعد لفظ شير را در آن به كار مىبريم ، و اين كار در واقع يك نوع انشاء و ايجاد است كه ذهن انجام مىدهد . آقاى بروجردى ( ره ) در اين مورد يك تعبير خوبى داشتند ، مىگفتند وقتى مىگوييم : « رايت اسدا يرمى » در واقع يك جمله را بجاى دو جمله به كار بردهايم ، و كأنّه گفتهايم « رأيت زيدا ، و زيد مثل الاسد » و ايشان در باب مجاز همان حرف سكّاكى را قبول داشتند .
اين حرفى است كه ايشان ( علامه طباطبائى ) در باب قدرت ذهن بر اعتبار و انشاء و فرض دارند ، يعنى چنين فرضى كه چيزى را مصداق چيز ديگر قرار دهيم با يك عنايت نه بىحساب .
حرف ديگرى كه ايشان دارند و خيلى حرف خوبى است ( ولى تعميمى كه
هامش
( 1 ) . اين بحث بدون شك يك ابتكار خيلى خيلى با ارزشى است ، نقصش فقط اين است كه اين يك مطلبى بوده كه ايشان شخصاً به آن رسيدهاند و بعد هم فكر كردند و در آن پيش رفتند ، ولى آن را با كلمات قدماى خودمان مربوط نكردند كه معلوم شود ريشهء اين حرف در كلمات امثال شيخ در مورد عقل عملى و عقل نظرى چيست . اگر از حرفهاى آنها شروع مىكردند و بعد پيوند مىدادند با حرف خودشان ، بهتر بود ، و علت اينكه از كلمات فلاسفه قديم اين مبحث قطع شده است اين است كه ايشان از علم اصول به اين مطلب رسيدند نه از فلسفه ، و اولين الهامبخش ايشان هم حرفهاى مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهانى بوده است در باب اعتباريات ، كه ايشان دنبالش را گرفتهاند و رفتهاند تا اينجا ، لذا آن را با حرفهاى فلاسفه ارتباط ندادهاند .