است ، يعنى در واقع خارج است در حالى كه ظهور دارد در نزد ما ؛ يعنى يك وجود ظهورى است نسبت به خارج و يك وجود فى نفسه و عينى است نسبت به خودش كه علم است . از جمله اعتبارات ذهن انسان اين است كه تجريد مىكند اعتبارا ؛ يعنى يك امرى كه موجود در ذهن هست ، از خود وجود ذهنى تجريد مىشود و نفس وجود ذهنى لحاظ نمىشود . با اينكه ملحوظ ما در واقع و نفس الامر خود وجود ذهنى است ، ولى خود وجود ذهنى ملحوظ نيست ؛ و اين معنى مكرر در كلمات [ حكما ] آمده است ، مىگويند ذهن تخليه مىكند . با اينكه اين تخليه به قول جامى عين تحليه است ، ولى در عين حال ذهن قدرت تخليه دارد ؛ يعنى وقتى شما مىگوييد : زيد قائم يوم الجمعه ، كأنه ماهيت منفك از وجودين را اعتبار كردهايد ، بعد مىگوييد آن انطباق دارد با واقعيت خودش ؛ نه اينكه اينجا گويى شخص از خارج يك وجودى را دارد مىبيند ، در ذهن زيد مىبيند و اين دو وجود ( ذهنى و عينى ) را بخواهد با هم منطبق كند . اصلا وجود ذهنى لحاظ نمىشود و همينقدر كه وجود ذهنى لحاظ بشود ديگر انطباق معنى ندارد . هميشه وجود ذهنى بايد غير ملحوظ باشد و ماهيت مجرد از وجود اعتبار بشود تا قابل انطباق بر خارج خودش باشد ؛ و حقيقت بودن كه انطباق يك انديشه و قضيه است با واقع ، انطباق ذهنى با وجود عينى است ، اما نه انطباق وجود ذهنى از آن جهت كه وجود ذهنى است ، بلكه انطباق موجود در ذهن بدون اعتبار وجود ذهنى ، با امر عينى . از اين جهت است كه شما مىبينيد صدق آن دائمى است ؛ و حتى صدق آن دائما ، ملازم با اين است كه اين وجود ذهنى شما دائم باشد . مثلًا « زيد قائم يوم الجمعه » كه ازلا و ابدا بر مصداق خودش صدق مىكند با اينكه ذهن ما ازلا و ابدا وجود ندارد ، براى اين است كه اين قضيه از وجود ذهنى تخليه شده است ؛ آن را كه در ذهن خود اعتبار مىكنيم ، در اعتبار خودمان از وجود ذهنى منفك و به صورت يك معناى مجرد از وجودين مىبينيم ؛ آن چيزى است كه براى هميشه انطباق دارد ؛ ولو اينكه در واقع الآن ذهن ماست كه آن را ساخته است و موجود است به وجود ما كه اگر ما نباشيم آن وجود ندارد ، ولى در عالم اعتبار ما مطلب اينچنين است ، اعتبار ما تابع ماست ، اما در معتبر ما هيچ چيزى اخذ نشده است ، نه وجود ما ، نه زمان و نه مكان « 1 » .
هامش
( 1 ) . اشكال : اين مصادره است ، ما يك وجود مطلق را فرض كرديم و اين اعتبار را . در واقع مسأله مىشود « مبنائى » و اگر كسى ماهيت مطلق و ازلى و ابدى را قبول نكند باز اين حرف ما دردش را دوا نمىكند .