تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
جاودانگى روح را نتيجه مىگيرند و با اينكه موجودات را به ثابت و سيال تقسيم مىكند ولى آنجا كه صحبت از روح و تجرد روح و اين‌گونه مسائل است از همان شدن به آن مىرسد « 1 » ) مسأله مهمترى كه مطرح است مسألهء جاودانگى حقيقت و جاودانگى اصول اخلاقى است .

جاودانگى حقيقت

اما جاودانگى حقيقت ؛ حقيقت در اينجا به معناى مصطلح امروز است كه در بعضى مصطلحات خود ما هم احيانا گفته مىشود ، يعنى انديشه و علمى كه مطابق با واقع است ، يعنى حقيقت در مقابل خطا . اينها مىگويند حقيقت هم مانند واقعيت متغير است و ما هيچ حقيقت ثابتى نداريم . ما به چنين حرفى اعتقاد نداريم و حساب حقيقت را - از نظر ثبات - با واقعيت ( البته مادى ) جدا مىدانيم . يك اختلاف در اينجا بر سر تعريف حقيقت است ؛ يعنى اينها كه اين حرف را مىزنند ، تعريفى كه از حقيقت مىكنند با تعريف ما دوتاست . ما در اصول فلسفه « 2 » راجع به اينكه ملاك حقيقى بودن يك علم و خطا نبودن آن چيست ، به طور مفصل بحث كرده‌ايم . ملاكها و معيارهاى متعددى گفته‌اند ، مثل نظريهء معروف پراگماتيزم ويليام جيمز و جان ديوئى و امثال اينها كه آن چيزى را حقيقت مىداند كه مفيد فايده باشد ، نه اينكه حقيقت چون حقيقت است مفيد فايده است ، بلكه اساسا حقيقت جز مفيد بودن معنايى ندارد ، هر چه كه مفيد است حقيقت است و هر چه مفيد نيست حقيقت نيست . اما اينها منظورشان چيز ديگرى است . اينها روى آن حسابى كه در گذشته ذكر كرديم مىگويند : انديشه ملاك انديشه نيست ، انديشه ملاك مىخواهد و انديشه خودش نمىتواند ملاك انديشه باشد ؛ يعنى بر خلاف آنچه كه در منطق قديم مىگفتند و بعد از تقسيم علم به بديهى و نظرى ، علوم [ نظرى ] را با علوم بديهى توجيه مىكردند ،
هامش
( 1 ) . در بحث « غايات » گفته خواهد شد كه هر حركتى مخصوصا حركت جوهرى در نهايت امر بايد به ثبات منتهى بشود كه آن ثبات هم پايانش تجرد است و چيز ديگرى نيست . ( 2 ) . مقدمهء مقالهء چهارم .