حركت مكانى ندانست بلكه به حركت كمّى و كيفى نيز قائل شد ؛ و ثانيا از اينها بالاتر اينكه واقعيت اشياء را ذرات ندانست بلكه اينها را به منزلهء ماده تلقى كرد و به صورت قائل گرديد و واقعيت اشياء را به صورت دانست ، و به حدوث و فنا يعنى كون و فساد صورتها قائل شد و گفت آنچه كه واقعيت انواع جوهرى را تشكيل مىدهد صورتهاى آنهاست و اين صورتها كائن و فاسد مىشوند ، منتها اين كون و فساد را به نحو دفعى دانست نه به نحو تدريجى و به صورت حركت ؛ و واضح است كه اين نظريه تا چه اندازه فلسفهء او را از فلسفهء « بودن » ( به تعبير غلط ماركسيستها ) دور كرده است . منتها چون او تغييرات را به شكل دفعى مىدانست قهراً به ثبات نسبى نيز قائل بود ؛ يعنى مىگفت اشياء حادث مىشوند و مدتى به همان حال خود باقى هستند و بعدا در يك « آن » فانى مىشوند ، پس يك دورهء ثبات را طى مىكنند و بعد تغيير مىيابند ، باز دوران ثبات فرا مىرسد و پس از آن باز مرحلهء تغيير پيش مىآيد و همچنين تا آخر . ارسطو با نظريهء « قوه و فعل » و « ماده و صورت » و « كون و فساد » چهره عالم را از اين جهت كه نشان مىدهد كه در عالم ثبات محض حكمفرما نيست ، بسيار تغيير داد . با پيدايش فلسفهء ارسطو عالم ، ديگر آن عالم ذيمقراطيسى نيست كه يك وضع ثابت و يكنواخت داشته باشد ، بلكه ماهيات اشياء حادث مىشود و واقعيات حادث شده از بين مىروند .
بعدها نيز كسانى مانند ابن سينا و امثال او كه تابع ارسطو بودند همينگونه فكر مىكردند ، بلكه آنها حركت وضعى را نيز اضافه كردند . اما با پيدايش نظريهء حركت جوهرى چهرهء جهان به طور كلى تغيير يافت . بنا بر اين نظريه ، اصلا بودنى در طبيعت نيست ، هرچه هست « شدن » است . اما فلسفهاى كه چنين نظريهاى دارد - يعنى فلسفهء ملا صدرا - در عين حال قائل به اصالت وجود هم هست و ديگر اين حرف پوچ و بىاساس را نمىزند كه ما قائل به هستى نيستيم ، قائل به شدن هستيم ، بلكه مىگويد چون قائل به هستى هستيم قائل به شدن هستيم ؛ يعنى با اصالت وجود است كه فلسفهء « شدن » درست مىشود و اگر اصالت وجود نباشد فلسفهء « شدن » قابل توجيه نيست . حتى حركات عرضيه هم كه همه قبول دارند ، جز با اصالت وجود قابل توجيه نيست . پس ما از فلسفهء هستى به فلسفهء شدن رسيدهايم .
آنچه گفته شد تقريبا تاريخچهاى بود از بحث حركت در دورههاى قديم . در دورههاى جديد در اروپا هم يك چنين دورهاى باز پديد آمد ؛ يعنى يك دورهء ذيمقراطيسى به اروپا بازگشت كرد و چهرهء عالم را اين گونه تصوير كرد كه اين عالمى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 677
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٧٧