تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
است كه از تغير منزه است علم هم براى او جاودانه است ؟ يا ريشه‌اش چيز ديگرى است ؟ نه ، ريشه‌اش همان تجرد نفس است ، و اگر علم خودش يك معناى مادى مىبود ، جاودانگى در آن معنى نداشت ، يعنى اين انديشه‌اى كه الآن ما داريم كه زيد قائم است روز جمعه ، خود همين انديشه از آن نظر كه انديشه است در لحظه بعد نمىتوانست باز همين‌جور باشد ، خود آن از آن جهت كه خود آن است تغيير كرده بود . در طبيعت كلّيت و دوام نيست ، در طبيعت اطلاق هم نيست ؛ هر چه كه در طبيعت است جزئى و نسبى و موقت است ، ولى در انديشهء انسان همهء اينها مىتواند وجود داشته باشد ؛ به يك شئ كليت مىدهد و مىگويد : « كل نارحارّة » . در خارج « كل نارحارّة » نداريم ، اين ذهن انسان است كه قدرت دارد از اين جزئيها كلى بسازد . همچنين در طبيعت هيچ نارى دوام ندارد ، يك نارهاى جزئى است كه در زمان حادث مىشوند و در زمان هم فانى مىشوند ، ولى اينكه به [ صورت ] يك مفهوم منتزع و مجرد درمىآيد ، به صورت كلى و دائم درمىآيد ، اينها خصلتى است كه در مرحلهء شناخت پيدا مىشود و اين مرحلهء شناخت از خصوصيت خاص وجودى روح و نفس انسان است و اگر نفس انسان مجرد نمىبود علم به معنايى كه امروزه داريم نمىداشتيم و معنى هم نداشت كه داشته باشيم . علم با خصلتهاى خاص خودش مولود تجرد نفس و ثبات نفس در يك مرتبه‌اى از مراتب خودش و كليت نفس - يعنى وجود سعى نفس كه مىتواند كليات را درك كند - و اطلاق نفس يعنى خارج بودن از تقيد و نسبى بودن است و از اين جهت است كه حقيقت جاودانه است ، چون حقيقتها يك حالت مجزا شده دارند ؛ وقتى مىگوييم زيد قائم است روز جمعه ، اين زيد را ما در ذهن خودمان مجزا كرده‌ايم ؛ يعنى « زيد » و « قيام در روز جمعه » را از مجموع شرايط و احوال مادى مجزا كرده‌ايم و به همين جهت است كه همواره صادق است ؛ اگر مجزا نكرده بوديم و به همان نحو كه در طبيعت وجود داشت در ذهن ما وجود داشت براى هميشه صادق نبود .