و عمل بر آن ملازم اثر مثبت دارد و ما خيال مىكنيم كه مربوط به خود حقيقت است ، كه همين مطلب را ما در اصول فلسفه گفتهايم ؛ در كتاب جهانبينى علمى راسل هم مثالهاى خوبى از تاريخ علم مىآورد كه مدعاى ما را تأييد مىكند . مثال خوب اين مطلب همان امور فلكى از قبيل خسوف و كسوف است كه با هيئت قديم كه مسلّما غلط بوده توجيه مىشده و فرض غلط آنها در عمل نتيجه مىداد و پيشبينىهاى صد در صد دقيق انجام مىگرفت ، و هنوز بعضى هستند كه براساس همان فرضهاى غلط سابق حساب مىكنند و نتيجه هم مىگيرند .
پس نتيجهء عملى دادن را نمىشود صد در صد دليل بر حقيقت بودن دانست . اگر حقيقت به معناى نتيجهء عملى دادن باشد ، هيچ مانعى ندارد يك فرضيهاى براى مدتى نتيجهء عملى بدهد ، بعد فرضيهء ديگر بيايد بهتر از آن نتيجهء عملى بدهد ، بعد بگوييم هر دو اينها براى مدتى حقيقت بوده است ، بعد كه حقيقت كاملتر آمد آن را منسوخ كرد اما اگر مسأله مسألهء مطابقت با واقع و نفس الامر باشد ، مطابقت با واقع و نفس الامر ديگر تغييرپذير و تكاملپذير نيست ، البته به معناى ديگرى كه افزوده شدن بر حقيقت باشد تكاملپذير هست ، مثلًا « زيد قائم يوم الجمعه » اين يك حقيقت است ، ثابت و غير متغير ، يعنى در فلان روز و فلان ساعت قيام دارد و در ساعت بعدش قيام ندارد . اين علم و اين انديشه كه زيد قائم است روز جمعه ، هم در روز جمعه صادق است و هم در روز شنبه و تا ابد هم صادق است . خود « زيد قائم است روز جمعه » به عنوان حقيقت تكاملپذير نيست ، چون يا مطابق هست يا مطابق نيست و از جنبهء مطابق بودن ديگر قابل تكامل نيست . بله ، يك تكامل به معناى ديگر مىشود در اينجا تصور كرد و آن اينكه : ابتدا علم ما محدود بود به اينكه زيد قائم است روز جمعه ، ولى بر علم ما افزوده بشود : زيد قائم است روز جمعه در حضور عمرو در حال تكلم به فلان كلام و . . . اينها يك حقايق ديگرى است كه بعد ضميمه مىشود و اگر اسمش را تكامل هم بگذاريم مانعى ندارد ( ولى به معناى واقعى تكامل نيست ) و تكامل علوم هم معمولًا به همين نحو است . هر علمى در ابتدا بيش از چند مسألهء محدود نبوده ، بعد مرتب مسائلى بر آن افزوده شده و مىگوييم علم تكامل پيدا كرد ، نه به معناى اينكه همان مسألهاى كه در ابتدا بود و حقيقت بود در حقيقت بودنش تكامل [ پيدا كرده است ] .
حالا ببينيم ريشهء قضيه چيست ؟ آيا ريشهء اين قضيه كه حقيقت متكامل نيست و جاودانه است ، اين است كه روح مجرد است ، يعنى انسان چون خودش يك موجودى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 682
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٨٢