تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
اصالت وجود بسيار روشن است . اما بنابر طرز تفكر اصالت ماهيتى هر جا كه حركت پيدا مىشود - و خصوصا حركات اشتدادى - ماهيت شئ از بين مىرود و بايد از بين برود ؛ يعنى شئ وقتى كه حركت مىكند نمىتواند نوعش ثابت باشد . مثلًا در حركات عرضيه - حالا ما موضوعش را ثابت فرض مىكنيم - وقتى كه موضوع در يك عرضى از اعراض خودش حركت مىكند معنايش اين است كه موضوع در هر آن ، فردى يا نوعى يا صنفى از آن مقوله را دارد ( به حسب اينكه حركت اشتدادى باشد يا نباشد ) ، لااقل فردى از مقوله را دارد ( زيرا ممكن نيست كه نه فردش عوض بشود و نه نوعش ) ، فردى نيست مىشود فرد ديگر به وجود مىآيد ، باز فردى نيست مىشود فرد ديگر به وجود مىآيد و همين‌طور . . . اكنون اين اشكال پيش مىآيد كه اگر بنا باشد افراد عوض شود پس حافظ وحدت در اينجا چيست ؟ پاسخ مىدادند كه موضوع ، حافظ وحدت است و به همين دليل مىگفتند كه حركت جوهريه محال است ؛ اگر حركت در اعراض باشد موضوع حافظ وحدت است ولى اگر حركت در جوهر باشد ديگر حافظ وحدتى در كار نيست . مرحوم آخوند جواب داد كه اگر وجود اصيل باشد همهء اشكالات ، چه در حركات عرضى و چه در حركات جوهرى حل مىشود و اگر وجود اصيل نباشد حتى در حركات عرضى هم مشكل قابل حل نيست و موضوع نمىتواند حافظ وحدت باشد ، زيرا مثلًا در مورد مراتب بياض اين سؤال مطرح مىشود كه آيا يك وحدت واقعى وجود دارد يا نه ؟ يعنى آيا يك وجود واحد است و يا متعدد است ؟ اگر متعدد باشد لازم مىآيد كه غير متناهى محصور بين حاصرين باشد ؛ و آنچه كه توجيه مىكند كه اين فردى باشد غير از آن فرد ، يا نوعى باشد غير از آن نوع ، همان ماهيت اوست و الا به اعتبار وجودش يك وجود واحد سيال است ؛ امر واحدى است كه يك وحدت واقعى دارد و به اجزاء غير متناهى قابل تجزيه است ( البته بالقوه نه بالفعل ) . پس اصالت وجود است كه مىتواند حركت را توجيه و تفسير كند . ولى بنا بر اصالت ماهيت بايد واقعاً بودن و نبودن در كار باشد . چون چنين نيست كه شئ واقعاً به طور كامل نيست شود و دوباره به وجود آيد ، لذا گفتند كه هستى و نيستى با هم درآميخته و مخلوط شده‌اند و از اين درآميختن « شدن » به وجود آمده است و حال آنكه شدن خود نوعى از هستى است . وقتى به وجودش نگاه مىكنيم مىبينيم يك وجود
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 674 | مرتضى مطهرى