تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
نيست » و « هيچ كس در يك رودخانه دوبار آبتنى نمىكند » و « جهان يك جريان است » و امثال اين تعبيرات شاعرانه و اديبانه . در دورهء جديد ، هگل بود كه آمد و فلسفه‌هايى را كه جهان را براساس تغيير و حركت تفسير مىكنند « فلسفهء شدن » ناميد و فلسفه‌هايى را كه جهان را بر غير مبناى تغيير و حركت توجيه مىكنند « فلسفهء بودن » ناميد . ريشهء اين فكر و اين تقسيم‌بندى ، يك طرز تفكر اصالت ماهيتى است بدون اينكه مسألهء اصالت ماهيت و اصالت وجود برايشان مطرح باشد . ولى از آنجا كه فكر ابتدائى هر كسى همان طرز تفكر اصالت ماهيتى است لذا اين سخن را هم بر آن مبنا گفته‌اند . اينها كه مىگويند فلسفهء حركت فلسفهء « بودن » نيست ، از اين جهت است كه تصور مىكنند كه در حركت نيستى دخالت دارد ، يعنى يك شئ در حالى كه حركت مىكند نيست مىشود ، يعنى « هستى » است كه « نيستى » در متن هويّتش ظاهر مىشود ، پس « بود » ى است كه « نبود » مىشود ، ولى بودى نيست كه نبود مطلق بشود بلكه بودى است كه با نبود تركيب شده است . هگل هم مىگفت « هستى » اولين مقوله است ولى هستى را اگر بدون تعين در نظر بگيريم پوچ است ، نيست و از اينجاست كه نيستى در او راه پيدا مىكند ؛ يعنى اگر هستى را به طور مطلق در نظر بگيريم بدون اينكه چيزى را منضم كنيم يك مفهوم انتزاعى محض است و مساوى با نيستى است ، پس هستى نيست و هستى نيستى است . در اينجا نيستى مانند يك امر واقعى عارض بر هستى مىشود و به تعبير هگل هستى خودش را انكار مىكند ، نفى مىكند ؛ و هستىاى كه نيستى در او راه پيدا كند و بودنى كه نبودن در او راه پيدا كند مساوى است با « شدن » . از اينجاست كه گفته مىشود ما دو سيستم فلسفى داريم : سيستم فلسفى « بودن » و سيستم فلسفى « شدن » ؛ و اينكه « شدن » در برابر « بودن » قرار گرفته است براى اين است كه از نظر او « شدن » بودن محض نيست ، بلكه بودن و نبودن است و چون « شدن » بودن محض نيست و نبودن در آن راه يافته است لذا فلسفه‌هاى مبتنى بر حركت را « فلسفهء شدن » ناميده‌اند . اما براساس فلسفهء ما ، يعنى بر مبناى فلسفهء اصالت وجودى صدرالمتألّهين ، وجود در حقيقت خودش منقسم مىشود به ثابت و سيّال ؛ يعنى بخشى از وجود و هستى ثابت است و بخشى از آن سيال ؛ هر دو هستى است ، نه اينكه يكى « هستى » است و ديگرى « هستى و نيستى » . خود حركت يك نحوهء هستى است و اين مطلب در فلسفهء
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 673 | مرتضى مطهرى