سخن را كه خود ما مكرر گفتهايم بگوييم كه زمان هم [ ترقى و پيشرفت دارد و هم انحطاط و انحراف ] ؛ يعنى بشر به حكم طبيعت ذاتى خودش كه محكوم غريزه نيست و اختيار و آزادى بر او حكومت مىكند و به حكم اين سعهء ميدانى كه دارد مىتواند به جلو برود ، مىتواند انحراف به راست يا چپ پيدا كند ، حتى مىتواند جامعه را متوقف كند يا عقبگرد داشته باشد ، و لذا جامعههاى گذشته ترقى و انحطاط داشتند . زندگى حيوانات مثلًا زنبور عسل از چند هزار سال قبل تا به حال يك حالت يكنواخت داشته ، چون غريزه بر آنها حاكم است و عقل و آزادى و ابتكار در آنها نيست ، و حال آنكه بشر از آن زمان تا به حال هزار رنگ به زندگى خود زده است . بشر به حكم اينكه يك موجود انتخابگر و آزاد است و طرح زندگى خودش را مىريزد ، يك موجود جايز الخطايى هم هست ؛ به همان دليل كه پيشرو هست اشتباهكار هم هست . پس ما نمىتوانيم دربست تسليم مقتضيات زمان باشيم ، بلكه بايد تفكيك كنيم ، ببينيم در زمان چه چيزهايى به وجود آمده است كه اينها واقعاً براى بشر تكامل و كمال و سعادت است و چه چيزهايى پيش آمده است كه اينجور نيست .
خوب ، اگر مسئله در حد مقتضيات زمان باشد ، اين جوابها و اين بحثها پيش مىآيد ، ولى اينها جنبه علمى ديگرى به مطلب مىدهند ؛ مىگويند وقتى جامعه تغيير كمّى پيدا مىكند و منتهى به تغيير كيفى مىشود ، اساساً ماهيت جامعه عوض مىشود و وقتى ماهيت جامعه عوض شد جبرا قوانين آن هم بايد عوض شود ، و تغيير ماهوى جامعه را همان تغيير نيروى توليد مىدانند ، و از نظر اينها وقتى ماهيت نيروى توليد عوض شد ، همه چيز در جامعه عوض مىشود و حتى انسان هم عوض مىشود .
پس باز مىبينيم اصل سوم ديالكتيك با اصل مسلّم ما كه جاويدان ماندن يك سلسله افكار و قوانين است تباين و ناسازگارى پيدا مىكند .
اصل چهارم همان اصل تأثير متقابل است . مفهوم اين اصل اين است كه هيچ چيزى در دنيا نيست كه در اشياء ديگر اثر نگذارد و يا از اشياء ديگر اثر نپذيرد ، بلكه هر چيزى تمام كيان خودش را از اشياء ديگر دارد ، يعنى وابستگى دارد به همهء اشياء ديگر . قدماى ما يك حرفى دارند كه از زمان هگل به اين طرف مورد قبول نيست و آن اينكه مىگفتند براى اشياء ذاتى هست ( حالا اعم از اينكه وجود باشد يا ماهيت ) و در مرتبهء زائد بر ذات ، روابط و اضافاتى . اصل تأثير متقابل را قدما هم قبول داشتند و كار به جايى مىرسيد كه وحدت عالم مطرح بود . حتى خود ارسطو مسئلهء وحدت عالم را به
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 587
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٨٧