مىتوانست بدون چهل روز خلق كند . پس ماده مىرسد به مرحلهاى كه مستعد مىشود براى اينكه صورت جديد بپذيرد ، نه اينكه محصول مكتسبات گذشته به تدريج متراكم مىشود . كار مكتسبات گذشته اين است كه حداكثر استعداد ماده را اضافه مىكند تا مىرسد به مرحلهاى كه فعليت جديدى پيدا مىكند . اين فعليت جديدى كه به انسان داده شده است ، فرقى كه با فعليتهاى ديگر دارد اين است كه امر الهى است . آقاى طباطبائى يك بحث خوبى در تفسير دارند ، مىگويند : قرآن هر جا كه « امر » مىگويد در خلقتهاى بىزمان است و هر جا كه « خلق » مىگويد در خلقتهاى زماندار است ، و اين توجه خوبى است .
انسان چون تنها موجودى است كه رسيده است به مرحلهاى كه استعداد وجود امرى دارد و به تعبير قرآن استعداد روح دارد ، دين كه فطرت است ، گونهاى از آفرينش است و هر چيز ديگرى كه فطرى باشد مانند عقل فطرى و اخلاق فطرى و حتى دوستى و عشق ، همهء اينها آثارى است كه مترتب مىشود بر آن مرحلهء خاص كه طبيعت و ماده داراى چنين آفرينشى مىشوند « 1 » .
به هر حال غرض اينها كه آمدند و چنين مسألهاى را تحت عنوان « تبديل كميت
هامش
( 1 ) . سؤال : اين از خارج مىآيد ؟
جواب : مقصودتان از « خارج » چيست ؟
- خارج از ماده .
جواب : بله ، حتما از خارج ماده مىآيد . اين حقيقتى است كه مثل خود ماده از بيرون افاضه شده است و به همان معنى كه وجود ماده قائم به غير است ، آن هم از بيرون افاضه شده است ، يعنى از جانب خدا .
- خدا كه بىسبب بالاخره كارى انجام نمىدهد ، اين خود ماده است كه به شكلهاى مختلف در پى مىآيد .
جواب : ماده كه به خودش نمىتواند مرتبهء وجودى بدهد . ماده ، ماده است . ماده الآن داراى يك درجه از وجود است كه اين درجه را با اينكه حفظ كرده داراى درجهء اضافه مىشود ، كه به بعضى از درجات كه مىرسد به مرحله تجرد مىرسد .
- پس اين حركت جوهر چه كار مىكند ؟
جواب : حركت جوهرى همين است .
- پس حركت در ذات ماده است .
جواب : ذات ماده حركت است ؛ يعنى ذات ماده از بيرون آمده . وقتى گفتيد « حركت اشتدادى » يعنى اشتدادش از بيرون آمده ، يعنى مرتبهء قبلى استعداد رتبهء بعد را دارد نه اينكه آفرينندهء مرحله بعد است . ماده خودش قابل است و هر مرتبهاش قابل مرتبهء ديگر است . ماده حتى نسبت به مرحله بعد خودش خالق و نگهدارندهء خودش نيست .