اينكه به قول خودشان جنبههاى ايدهآليستى منطق هگل را دور ريختهاند مىخواهند پيدا شدن ضدى از ضد ديگر در عالم عين را با همان ضرورت اثبات كنند بدون اينكه اين مطلب بعد از حذف جنبههاى عقلى منطق هگل قابل اثبات باشد ، و حرف ما اين است كه آن ضرورت منطقى عقلى ( نه اصل موضوع ) تنها بر پايه حرفهاى هگل قابل اثبات است ، ولى چون ما و شما هر دو آن پايهها را قبول نداريم نبايد آن ضرورت را قبول كنيم و بدون آنكه چنين ضرورتى در كار باشد بايد به توجيه عالم بپردازيم ، يعنى برگرديم به سر حد اول خودمان ، و ديالكتيك يك قدم هم نمىتواند به جلو بردارد و حال آنكه شعار مهم آنها همان مسئلهء جزمى بودن و ضرورت است ، مغالطهاى كه بسيارى را شيفتهء اين مكتب كرده است ، و طبق اين مغالطهشان عالم امكان يكباره به عالم ضرورت تبديل شده است .
جدل ، منطق نيروها
آندره پىيتر در اين قسمت تحت عنوان « جدل ، منطق نيروها » چنين مىگويد :
« پس جدل عبارت خواهد بود از مطالعهء پيوستگى تضادهايى كه تاريخ را به وجود مىآورد ، زيرا تاريخ بشريت جز برگزارى زندگى در وسيعترين زمينه چيز ديگرى نيست . تاريخ نيز نظير زندگى ، پيوستگى منطقى نيروهايى است كه با يكديگر در نبردند . براى هگل فلسفهء حقيقى همين است كه به جاى سرگردان شدن در جهانى مملوّ از مفاهيم انتزاعى به مطالعهء منطق واقعيتها پرداخته شود .
به اين طريق كلمهء « جدل » معناى تازهاى مىگيرد . ديگر آنطور كه مورد نظر فلسفهء كلاسيك بود ( ديالوگهاى افلاطون و دعواى اسكولاستيكها ) منظور از جدل ، جدال افكار نيست بلكه جدال نيروها و برخورد قدرتهاست كه طى زمان تحول مىيابد . در واقع تمام كوشش مكتب ماركس نيز بيان و تشريح جدل رژيم سرمايهدارى خواهد بود . »
منظور از جدل همان ديالكتيك است و كلمهء « ديالكتيك » همانند كلمهء « ايده » و « ايدئاليسم » در طول تاريخ تطورات گوناگونى پيدا كرده و در هر دوره معناى خاصى داشته است « 1 » .
هامش
( 1 ) . در رسالهاى كه پل فولكيه تحت عنوان « ديالكتيك » نوشته است ، تطورات تاريخى اين كلمه بيان شده است .