مىكند ، آيا آن كافى است براى توجيه عليت ، يعنى علت تامه است يا جزء العله است ؟
سؤال : او مىگويد : ما بعد از اينكه دريافتيم ماده مىتواند در اثر حركتهاى بىنهايت اتمها و مولكولها و امثال اينها شكلهايى به خودش بگيرد و هر چيزى ضد خودش را به وجود بياورد ، ديگر از اين فراتر نمىرويم زيرا علم براى ما ثابت كرده كه حركت اتمها براى آنها ذاتى است .
استاد : علم كجا ثابت كرده كه حركت اتمها براى آنها ذاتى است ؟
- آنها مىگويند حركت اتمها ذاتى است ، پس نزاع ما با آنها در اين مورد نزاع صغروى است ، و طبق فرض آنها اگر حركت اتمها ذاتى باشد ديگر جاى سؤال ( كه علت تامه است يا جزء العله ) باقى نمىماند چون حركت ذاتى اتمها « اصل » است و از اين فراتر نمىرويم ، براى اينكه علم براى ما ثابت كرده كه حركت اتمها براى آنها ذاتى است و آن را نمىتوانيم علت تامهء به وجود آمدن پديدهها بدانيم ؛ آنها مىگويند : مىتوانيم و ما آن را ذاتى فرض مىكنيم .
استاد : صحبت فرض نيست ، با فرض كه نمىشود به اين سؤال پاسخ داد و يا آن را از ميان برداشت .
- يك وقت بحث در اين است كه اين حركت را كى به وجود آورده ، و ما بايد برويم پى علت پيدايش ماده ، از اينجا ديگر فراتر نمىرويم ، چون مىگويد اين را اصل قرار مىدهيم ، چون آن طرفتر كه برويم گرفتارى ديگر داريم ، خود ماده را وقتى اصل قرار داديم مىتوانيم جهان را توجيه كنيم .
استاد : فلسفه نمىتواند اين را اثبات كند چون سؤال باقى مىماند .
- شما مىگوييد خدا ، او مىگويد ماده .
استاد : من فعلًا نمىگويم خدا و از او هم جواب نمىخواهم ، فقط مىگويم اين سؤال در اينجا هست ، او هرچه مىخواهد جواب بدهد ، بگويد « لا ادرى » .
- اگر « لا ادرى » بگويد جهان را نمىتواند توجيه كند .
استاد : نتواند ، اشكال به خود او وارد است .
مطلبى در علوم وجود دارد و مطلبى در فلسفه . علم در مقام توجيه نهايى جهان نيست ؛ يعنى علم به لا ادرى بودن خودش اعتراف دارد . قدماى ما كه در علم هم مىگفتند به توجيه نهايى بايد برسيم ، مىگفتند از اصل متعارف بايد شروع كرد ، يعنى از بديهى اولى غير قابل انكار ، و لذا « اصل موضوع » در نظر آنها يك اصل نسبى بود ، يعنى اصل موضوع براى شاگرد اصل موضوع بود نه براى همه ، به شاگرد مىگفتند تو
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 529
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٢٩