تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
آنچه كه ذهن مىگويد مطابق است با آنچه كه در خارج است از آن نظر كه حكايت مىكند از خارج ، ولى چنين نيست كه آنچه در ذهن است صورت مستقيم آن چيزى است كه در خارج است . اين چيزى كه الآن در ذهن ماست اين است كه « كل الف ب » ، يا مثلًا در مورد اشكال هندسى « كل مثلث كذا » . در اين مثالها شما حكم را به عنوان « كل » و رابطهء ميان موضوع و محمول بيان مىكنيد يعنى در ذهن شما موضوع و محمول جدا هستند . آيا در خارج چنين چيزى هست « 1 » ؟ ما وقتى از مجموع معلومات ، يك صورت علمى و يك قاعده مىسازيم نبايد تصور كرد كه اين قاعده به همان شكل ( موضوع و محمول و كليت ) در خارج وجود دارد و ذهن ما فقط آن را منعكس كرده است ؛ نه ، در خارج كليت وجود ندارد ، يك شيئى وجود دارد ، مثلًا مثلث است كه ما از آن مفهومهاى متعددى انتزاع مىكنيم و از اين مفهومها يكى را موضوع و يكى را محمول قرار مىدهيم ، بعد بين آنها رابطه برقرار مىكنيم در عين اينكه اين مطابق است با خارج به نحوى از انطباق كه ما الآن مىگوييم اين محمول موجود است به وجود موضوع ، يا به تعبيرى كه در باب « معقولات ثانيه » مىگوييم ، ظرف عروض ، ذهن است و ظرف اتصاف ، خارج . در مثل « زيد قائم » كه ظرف عروض و اتصاف هر دو خارج است ، زيد در خارج وجودى دارد و قيام در خارج وجودى دارد ، و قيام در ظرف خارج عارض زيد شده است و زيد هم در ظرف خارج متصف به قيام شده است ، در اينجا تا حد زيادى تطابق است ؛ يعنى همين طور كه در ذهن من زيد است ، قيام است ، عروض قيام براى زيد است ، در خارج هم همين شكل است ؛ اما در مثل « الانسان ممكن » يا « الانسان شئ » يعنى در مورد معقولات ثانيه كه ظرف عروض ذهن است و ظرف اتصاف خارج ، چنين نيست كه همان‌گونه كه ذهن ما موضوعى دارد و محمولى و در ذهن محمول عارض موضوع مىشود ، در خارج هم مصداقى دارد و محمولى در خارج عارض موضوع شده است . خود « قياس » از معقولات ثانيه است و مربوط به عالم ذهن . [ در ظرف ذهن ]
هامش
( 1 ) . ممكن است اشكال شود كه هيچيك از معلومات ما عين ما فى الخارج نيست و مثلًا « زيد قائم » هم در خارج به اين شكل وجود ندارد . پاسخ اين است كه نه ، چنين نيست كه هيچ چيز به طور مستقيم وارد ذهن نشود ، بدون ترديد اجسام و الوان و امثال اين امور درست مثل خارج در ذهن ما منعكس مىشوند . شيئى در خارج وجود دارد و تصويرى از آن به ذهن ما مىآيد . البته متأخرين آمده‌اند و در انطباق حس با محسوس هم ايراد گرفته‌اند ولى از نظر متقدمين معقولات اوليه عينا انعكاس ما فى الخارج است .