عليت است كه ما را مىرساند به اينكه اين علت كافى نيست ، زيرا يك وقت ما مىگوييم ضدى از ضدى استنتاج مىشود ، در اينجا ما اساساً نيازى به فرض علت نداريم ؛ يك وقت مىگوييم ضدى از ضدى متولد مىشود در عالم اعيان ، يعنى نسبت ضد اول با ضد دوم نسبت [ عليت ] است ، يعنى اين فى ذاته وجودى دارد جدا و آن هم وجودى دارد جدا ، اين در ذات خودش امكان دارد وجود داشته باشد و يا وجود نداشته باشد ، به واسطهء علت وجود پيدا كرده است . تا اين مقدار را كه همهء دنيا قبول داشتند ، ولى بعد اين حرف پيش مىآمد كه اين علتى كه زمانا تقدم دارد بر اين معلول ، آيا اين تمام علت اين معلول است و آيا اصل عليت به ما اجازه مىدهد كه اين را علت موجبه بدانيم ؟ يا اصل عليت به ما مىفهماند كه اين شرط لازم براى به وجود آمدن اين هست ولى شرط كافى نيست يعنى اين را ما بايد به عنوان يك علت قابلى و اعدادى بپذيريم و باز برويم پى علت ايجابى و علت فاعلى ، يعنى باز مسئله به همان سر حد خودش برمىگردد .
- اگر او تضاد را « اصل » بشمارد و يا بگويد اين تصورى كه شما از عليت داريد و مىگوييد علت خارج از معلول است و به طور دائم هميشه علت مؤثر است و معلول متأثر ، اين تصور ، تصور غلطى است ، ديگر اين اشكال جا ندارد .
استاد : ضد چگونه از آن به دست مىآيد ؟ استنتاج مىشود يا زاييده مىشود ؟
- استنتاج كه نيست ولى ضرورتا از آن خارج مىشود و معلوليتش ضرورى است . اينها ممكن است بگويند : پديد آمدن ضدى از ضد ديگر « اصل » است و ديگر دليل نمىخواهد ، مثل اينكه مىگويند دو خط موازى هر چه امتداد پيدا كنند به هم نمىرسند و اين يك اصل است و ديگر احتياج به دليل ندارد .
استاد : نه ، اين جور نيست . اولًا اينكه شما مىگوييد « اصل است » مقصودتان اصل موضوع است و اينها نمىگويند كه ما « تضاد » را به عنوان يك اصل فرض كردهايم و راهى هم براى اثباتش نداريم ( هرچند بايد ثابت شود ) ، بلكه در باب عليت همان حرفى را مىزنند كه ما مىزنيم ، يعنى اينكه يك شئ بدون علت به وجود بيايد محال است ، و اينكه ضدى بدون ضد قبلى به وجود بيايد محال است ، نه اينكه ما اين را فعلًا به عنوان يك اصل موضوع مىپذيريم ؛ خوب ، ممكن است كسى چيز ديگرى را اصل فرض كند . ولى مسئلهء ضرورت علت و معلول ، بر اساس همان قبول شدههاى آنها قابل توجيه نيست ؛ يعنى اين كه اگر علت تامهء يك شئ وجود پيدا كند تخلف
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 526
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٢٦