تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
واقعاً با يكديگر تركيب شوند تا « شدن » به وجود بيايد و شدن يعنى مجموع بودن و نبودن ؛ و اين سخنى است بىمنطق و نادرست و اساس اين تقسيم باطل است و معناى آن اين است كه فلسفهء « بودن » شدن را منكر است و فلسفهء « شدن » هم بودن را منكر است و حال آنكه ما فلسفه‌اى داريم كه هم به شدن معتقد است و هم به بودن و بين ايندو هيچ تضادى قائل نيست . مثلًا فلسفهء ملا صدرا در هيچيك از اين دو قسم قرار نمىگيرد ، چون هم به شدن معتقد است و هم به بودن . بنابراين ضرورتى ندارد كه ما اين تقسيم‌بندى نادرست را بپذيريم . مطلب ديگرى كه در اينجا گفته شده است اين است كه فلسفهء بودن به منطق مىانجامد و فلسفهء شدن به فلسفهء تاريخ . اين يك سخن بىمعنى است كه نه تنها با معيارهاى ما بلكه با معيارهاى خود اينها هم شايد جور در نيايد ، و حرفى كه ماركسيستها در اين زمينه مىگويند بهتر از اين است . آنها قائل به دو منطق هستند نه اينكه بگويند منطق تعلق دارد به فلسفهء بودن و فلسفهء تاريخ تعلق دارد به فلسفهء شدن ؛ يعنى [ مىگويند ] ما دو نوع منطق و دو نوع فلسفهء تاريخ داريم . ماركسيستها از زمان هگل به اين طرف آمدند منطق ارسطو را « منطق جامد » و « منطق استاتيك » ناميدند و منطق ديالكتيك را « منطق ديناميك » نام نهادند . پس طبق اين گفته فلسفهء بودن به منطق جامد مىانجامد و فلسفهء شدن به منطق ديالكتيك ؛ و تعبير صحيح‌تر اين است كه بگوييم منطق استاتيك به فلسفهء بودن مىانجامد و منطق ديناميك به فلسفهء شدن ، زيرا منطق مقدم بر فلسفه است . همچنين اين سخن كه فلسفهء شدن به فلسفهء تاريخ مىانجامد نادرست است ، زيرا ما دو نوع فلسفهء تاريخ داريم : يكى آن فلسفه‌اى كه به قول اينها تاريخ را به صورت ثابت و يكنواخت تفسير مىكند و جامعه را يك امر راكد مىداند و ديگر آن فلسفه‌اى كه تاريخ را متغير و متحول مىداند ، پس بايد گفت فلسفهء بودن به آن نوع فلسفهء تاريخ منتهى مىشود و فلسفهء شدن به اين نوع فلسفهء تاريخ . آندره پىيتر پس از آنكه فلسفه‌ها را به دو نوع « بودن » و « شدن » تقسيم مىكند گويى مىخواهد ريشهء روانى اين دو فلسفه را نشان بدهد ، لذا مىگويد : « هر قدر حكمت هستى ، انديشمندان خردگراى را مجذوب مىكرد به همان اندازه نيز فلسفهء شدن مناسب با روحياتى بود كه به طبيعت نزديك‌تر بودند و نسبت به جريان زوال اشياء و حيات حساسيت بيشترى داشتند مانند مردم مشرق زمين يا اقوام ژرمن . زبان آلمانى نيز كه فعل شدن ( وردن ) مهم‌ترين فعل كمكى آن است