تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١

دو نوع استدلال

چنان كه گفتيم فصل نخست از قسمت اول اين كتاب كه تحت عنوان « فلسفهء ماركسى » از آن نام برده شده است و هم اكنون مورد بحث ماست در واقع همان منطق ماركس است . مطالبى هم كه قبلًا تحت عنوان « دو نوع فلسفه » ذكر شد بيشتر مربوط به منطق بود ، زيرا بحث در اين باره بود كه فلسفه‌ها و جهان‌بينىها و طرز تفكرها بر دو گونه است : طرز تفكرهايى كه جهان را براساس « بودن » توجيه مىكنند ، و طرز تفكرهايى كه جهان را براساس « شدن » توجيه مىكنند ؛ و طرز تفكر همان منطق است . در اينجا نيز مطلب را تحت عنوان « دو نوع استدلال » ذكر مىكند و واضح است كه استدلال به منطق يعنى طرز تفكر مربوط مىشود . مىگويد آن فلسفه‌هايى كه جهان‌بينى آنها براساس « بودن » است و به اشياء و موجودات به شكل بودها نگاه مىكنند طرز استدلالشان منطق است - كه منظور از منطق در اينجا همان منطق صورى ارسطويى است - و در آن منطق ، توجه فقط به ذهن و انديشه است و مىخواهد قوانين خرد و انديشه و بلكه قوانين كلام و سخن را بيان كند « 1 » . مىگويد طريقهء استدلال جهان‌بينى « بودن » منطق است و قوانين كلام و انديشه و خرد را بيان مىكند و به همين نسبت از واقعيات دور مىشود ، بر خلاف جهان‌بينى « شدن » كه طريقهء استدلالش زندگى است يعنى خود طبيعت است ، با قوانين خرد و انديشه كارى ندارد ، طبيعت‌گراست و به طبيعت توجه دارد و طرز استدلالش را مستقيما از طبيعت مىگيرد . فلسفهء « بودن » چون خردگراست و لازمهء خردگرايى همان دو اصل معروف « هو هويّت » و « امتناع اجتماع نقيضين » است ، يعنى الف الف است و الف غير الف نيست ، پس به ثبات معتقد است ، زيرا مفهوم اصل هوهويت و اينكه مىگوييم « الف الف است » اين است كه هر چيزى خودش خودش است و حال آنكه در طبيعت هر چيزى در عين اينكه خودش خودش است غير خودش است ، زيرا در حركت
هامش
( 1 ) . زيرا ما معنا را با لفظ بيان مىكنيم ، پس همانطور كه در منطق قوانين انديشه را بيان مىكنيم قوانين كلام و سخن را هم بيان مىكنيم ، و به همين لحاظ كه پيوند عميقى ميان قوانين منطق صورى و به كار بردن آنها در لفظ و كلام وجود دارد ، منطق را « منطق » ناميدند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 511 | مرتضى مطهرى