خلوص نيّت داشته باشند ، اخلاص بورزند ، از يك راههاى غيبى هدايتشان مىكنيم ، نور به آنها مىدهيم ، حكمت به آنها مىدهيم تا حقايق زندگى را خوب درك كنند و بفهمند ، تا فكرشان بازتر ، عقلشان روشنتر و چشمشان بازتر شود ؛ و نيز مىفرمايد :
« وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها ، وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها ، وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها ، وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها ، وَ السَّماءِ وَ ما بَناها ، وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها ، وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها »
« 1 » اول طبيعت را ذكر مىكند : سوگند به تابش صبحگاه خورشيد ، سوگند به ماه چون پيروى آفتاب كند ، سوگند به روز چون خورشيد را جلا دهد ، سوگند به شب آنگاه كه جهان را فرا مىگيرد ، سوگند به آسمان و آنكه آن را بنا كرد ، سوگند به زمين و آنكه آن را گسترد ، سوگند به نفس و جان انسان ، سوگند به اعتدال روح انسان ( چه زيبا مىگويد قرآن ! به خدا انسان اشكش جارى مىشود از زيبايى و لطف اين آيات ) ، قسم به جان انسان ، قسم به اعتدال جان انسان ، به اين اعتدال خلقت ، كه فجور و تقواى [ نفس را به او الهام كرد « 2 » ] . بعد مىگويد :
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها »
رستگار شد آنكه نفس خودش را پاك كرد . اى آقاى عالم ! اى آقاى فيلسوف ! ضعفهاى خودت را بايد بر طرف كنى . اينكه من در لابراتوار هستم كافى نيست ، بايد آدم بود . اگر مىخواهى شناخت داشته باشى ، شرط شناخت صحيح داشتن آدم بودن است . آدم باش ، برو در لابراتوار ؛ آدم باش برو سر كلاس ؛ آدم باش و فكر كن ؛ آدم باش و تدريس كن ؛ آدم باش و سر كلاس استاد بنشين .
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها »
رستگار شد آن كسى كه جان عزيزش را ( كه من به آن قسم خوردم ) تزكيه كرد ؛ بدبخت و بيچاره شد كسى كه در او تدسيس كرد . « دسّيها » « 3 » از مادهء « دسّ » است ؛ دسّ يعنى تحريف كردن ، قلم بردن ، [ مثل اينكه كسى ] در متن اصلى و صحيح يك مؤلف ، غلط وارد كند ، يا در يك سند تنظيم شده قلم ببرد ، يا اينكه كسى يك كتاب بنويسد و
هامش
( 1 ) . شمس / 1 - 10 .
( 2 ) . فجور يعنى انفجار ، تقوا يعنى پاكى . قرآن گناه را نوعى انفجار مىبيند لذا « فجور » مىگويد . تعبير كردن به « فجور » در مورد گناه خيلى معنى خاص دارد . تعبيراتى كه قرآن راجع به ثواب و گناه دارد خيلى مهم است ؛ گاهى گناه را « فجور » مىنامد ، گاهى « اثم » مىنامد و گاهى « وزر » ( بار سنگين ) . به قدرى نكات لطيف و دقيق روانشناسى [ در اين تعبيرات ] هست كه اصلا سابقه ندارد .
( 3 ) . اگرچه « دسّيها » با « ى » است ، اهل ادب مىگويند مثل باب امللت و امليت است ، يعنى دسّسها است كه عرب تخفيف مىدهد و دسّيها مىگويد .