ديگرى مطلبى بر آن بيفزايد يا چيزى را از آن حذف كند و مسائلى را بگويد كه روح مؤلّف به كلى از آن بىخبر باشد ؛ مثل كتابهاى شعرى ما ؛ معلوم نيست كه حافظ بيچاره شعرهاى اولى كه گفته چه بوده است . هر كسى كه خواسته شعرى بگويد ديده كه اگر به نام خودش باشد احدى گوش نمىكند ، برداشته يك « حافظا » آخرش گذاشته و در [ ديوان ] حافظ خودش نوشته است . با چه زحمتى بايد به دست آورد كه حافظ اصلى كيست و الحاقيها كدام است . خيّام در همهء عمرش شاعر نبوده ، يعنى حرفهاش شعر نبوده ولى ذوق شعرى خيلى عالى و بالايى داشته است ؛ مرد حكيمى است ، مرد رياضىدانى است ، مرد موحّدى است و اهل توحيد است ؛ به يك واسطه شاگرد بوعلى است و هميشه از خود و بوعلى به عنوان « من و معلّمم » ياد مىكند . اين همه شعرهاى پوچ از خيام نقل مىكنند [ در حالى كه ] او در ردّ اين مسائل - همينها كه راجع به فلسفهء خلقت ، تكليف و فلسفهء حرمت و غيره در شعرهايش هست - رساله دارد كه شورويها و مصريها چاپ كردهاند . مىگويند در همهء عمرش فقط شانزده رباعى گفته است . مرد با ذوقى بوده و گاهى شعر مىگفته ( مثل بوعلى كه گاهى شعر مىگفته ) . شاعر هم وقتى ذوق شعرىاش گل مىكند يا سربهسر اين مىگذارد يا سربهسر آن . بالأخره شعر است ؛ زبان شعر غير از زبان حكمت است ، غير از زبان علم است . حال ببينيد در اين رباعيّات كه به نام خيام است چه حرفها كه وجود ندارد . اين را مىگويند « دسّ » ، مىگويند « تحريف » . قرآن چه زيبا تعريف كرده است ! مىگويد : اى انسان ! تو يك كتابى ، در اين كتاب حرف غلط ننويس ، يعنى درست بنويس ، هر جا كه شناخت تو صحيح است [ بنويس ] ، هر حرف غلطى بر لوح نفس خودت ثبت كنى به اين كتاب خيانت كردهاى ، هرچه لغو و چرند و مزخرف ياد بگيرى كه نه به درد دنيايت مىخورد و نه به درد آخرتت [ به اين كتاب خيانت كردهاى ]
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها
. قرآن مىگويد حيف اين جان تو نيست كه شعرهاى فروغ فرخزاد را در فكر خودت راه بدهى ؟
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها
هر دروغى كه در ذهنت بيايد و هر خلافى كه فكرش را بكنى ، به اين كتاب خيانت كردهاى . اى انسان ! خيانت نكن ، به جان خودت سوگند ، به اعتدال روح خودت سوگند كه رستگارى تو در پاك نگهداشتن اين جان ، و بدبختى تو در آلوده كردن آن است .
پس قرآن اين ابزار را هم مثل آن [ دو ابزارى ] كه قبلًا عرض كرديم به رسميّت مىشناسد اما هرگز مثل يك صوفى ، مثل يك عارف ( البته همهء عرفا اينطور نيستند ،