اينكه : اگر ذات واجب ماهيّتش عين وجود باشد بايد ذات واجب مرادف باشد با مفهوم وجود ، و اشكال ديگر براى مثل شيخ اشراق كه اگر وجود اصيل باشد و امرى متحقق باشد لازم مىآيد واجبها متعدد باشد زيرا ماهيّت وجود ممكن عين تحقق و فعليّت خواهد بود ؛ و از همين جاست كه محقق دوانى گفته كه ذات واجب عين حقيقت وجود است و موجود است و ذوات ممكنات موجودند به معناى انتساب به وجود .
* در ضمن حديث كافى برهان فرجه آمده . برهان فرجه برگشتش به همين برهان تركيب است كه شيخ آورده و دليل سوم ما بود ، با اين تفاوت كه در برهان فرجه اين خصوصيت رعايت شده كه اگر ما به الامتيازى در ذات واجب باشد آن هم واجب خواهد بود نه ممكن و از طرفى وحدت واقعى از دو واجب محال است ، بين دو واجب همواره امكان بالقياس است ، پس دو واجب سه واجب ( حداقل ) خواهد بود و سه واجب پنج واجب الى ما لا نهاية له .
صدرالمتألّهين برهان تركيب را در اسفار اينطور تقرير مىكند : اگر واجب متعدد باشد بايد از يكديگر امتياز داشته باشند ؛ اين امتياز يا به تمام ذات است ، پس لازم مىآيد « وجوب وجود » عرضى آنها باشد و كل عرضى معلّل ، فرجع الى كون كل منهما علّة لوجوب وجوده « 1 » ؛ و يا اين است كه امتياز آن دو از يكديگر به عوارض ولواحق است ، اين عوارض ولواحق يا معلول ذات است يا معلول غير ، اگر معلول ذات است ، يا ذات واحد است ( كما هو المفروض ) پس بايد تعيّن هم واحد باشد فلا تعدد ذاتا و لا تعيّنا و اگر
هامش
( 1 ) . اين بيان مخدوش است هم بنابر اصالت ماهيّت و هم بنا بر اصالت وجود ، امّا بنا بر اصالت وجود به جهت آنكه مرجع خارج بودن وجوب وجود از حاق ذات واجب معروض بودن وجوب وجود و عرضى بودن ماهيّت واجب است و لازم نمىآيد كه وجوب وجود معلّل باشد به ذات واجب بلكه لازم مىآيد كه ذات و ماهيّت واجب معلّل يعنى منتزع باشد از وجوب وجود ، آرى اشكال ديگرى باقى مىماند كه دو وجوب وجود چه امتيازى از هم دارند كه از هر يك ، يك ماهيّت انتزاع مىشود و لازم مىآيد تباين يا تركيب دو وجوب وجود ، و اين اشكال ديگرى است غير از اين اشكال ؛ و امّا بنابر اصالت ماهيّت به جهت آنكه « وجوب وجود » يك مفهوم انتزاعى است معلّل بودن آن به معناى منشأ انتزاع داشتن آن است و اشكالى ندارد ، آرى اشكال ديگرى هست و آن اين است كه چگونه جايز است كه از متباينات بما هى متباينات مفهوم واحد انتزاع شود ؟ و اين اشكال درست ديگرى است .