شق مسكوت عنه آن برهان است و آن برهان را اينطور بايد تكميل كرد ( هر چند محتاج به اين تكميل نيست ) كه دو واجب يا هيچ خصوصيّتى غير از وجوب وجود ندارند پس لازم مىآيد معلول هر يك صلاحيت داشته باشد كه معلول ديگرى باشد و اگر جز حقيقت وجود خصوصيّت ديگرى دارند پس لازم مىآيد الخ . . .
برهان هشتم : در مبدأ و معاد ص 37 مىگويد :
« ليس فى الوجود واجبان اذ الوجود يكون حينئذ نفس المهية لهما و لازم النوع واحد و العارض الغريب يوجب المخصص الخارجى . . . »
حاصل اين برهان اين است كه بعد از آنكه وجود عين ماهيت واجب است و لازم نوع هم همه جا يكسان است و عوارض غريب هم در ذات واجب نه از ناحيهء غير و نه از ناحيهء ذات راه ندارد پس تعدد از كجا پيدا شد ؟
اين برهان چيزى جز برهان سوم ما كه خود صدرا قبلًا آن را ذكر كرد نيست .
صدرا در ص 38 مبدأ و معاد تحت عنوان « برهان اخر » بيانى ذكر مىكند كه حاصل آن اين است : مفهوم واحد از امور متخالفه بماهى متخالفه انتزاع نمىشود پس اگر واجب متعدد باشد لازم مىآيد در ذاتى با هم مشترك باشند خواه تمام ذات و خواه جزء ذات ، و اشكال هر دو فرض را قبلًا بيان كرديم . به نظر نمىرسد كه اين ، برهان عليحدهاى باشد بلكه تتميم برهان سوم است .
برهان نهم همان برهان عرشى صدرالمتألّهين است كه ما بعداً تفصيلًا متعرض او مىشويم .
قوم معمولًا در بيان خودشان به واسطهء مشخص نبودن بحث اصالت وجود و ماهيّت يك نحو خلط مخصوصى كردهاند ؛ از يك طرف مىگويند واجب الوجود وجود صرف و انّيّت محضه است ، البتّه اين يك طرز فكر اصالت وجودى است ، و [ از طرف ديگر ] مىگويند « ماهيّته انّيّته » ؛ اين تعبير را اصالت وجودى اينطور توجيه مىكند كه « اى لا ماهيّة له » و يا آنكه گاهى مىگويند ماهيّت دو اصطلاح دارد : « ما يقال فى جواب ماهو » و « ما به الشئ هو هو » . ولى مثل اين است كه در قديم يك اصطلاح بيش نبوده و واقعاً مقصودشان اين بوده كه وجود ، تمام حقيقت نوعيهء ذات واجب است و معتقد بودهاند خاصيّت ماهيّتى كه ذات آن ماهيّت وجود باشد اين است كه ضرورت ازلى تحقق دارد . از اينجاست كه دو اشكال پيش آمده يكى براى فخر رازى و آن
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٣١