خارجى لازم است كه ماهيّت را متعين به تعيّن خاص بنمايد . مثلًا انسان كه زيد شده يا عمرو ، يك علّت خاص خارجى دارد ، و اين فكر مبتنى بر طرز تفكر اصالت ماهوى است - خواه آنكه بگوييم مقصودشان اين است كه در ممكنات تعيّن و تشخص زائد بر ذات ممكن است و در واجب عين ذات و يا بگوييم مقصودشان اين است كه در واجب تعيّن مقتضاى ذات است و در ممكن مقتضاى علّت خارجى - زيرا طبق نظريّهء اصالت وجود تعيّن و تشخص هر وجودى مقتضاى ذات خود آن وجود است و وجود مساوى با تعيّن و تشخص است و اين مطلب منافات با مثل داشتن و فرد نبودن وجود و واحد نبودن ماهيّت آن وجود ندارد . بعلاوه همان طورى كه صدرا در حاشيهء شفا گفته ممكن است بگوييم كه ذات اقتضاى اين تعيّن خاص را ندارد بلكه اين تعيّن خاص اقتضاى اين ذات را دارد همان طورى كه انسانيّت اقتضاى زيديّت ندارد ولى زيديّت اقتضاى انسانيّت دارد و بنابراين ممكن است كه عمريّت هم همين اقتضا را داشته باشد پس مطلوب ثابت نشد .
بالجمله معلوم شد كه اگر فرضا مقدمات خمسهاى را كه خود آخوند در شفا ذكر كرده قبول كنيم باز هم مطلب تمام نيست . پس ايراد اول كه ما گرفتيم اين بود كه اين بيان مبتنى بر اصالت ماهيّت است و آن مبنا صحيح نيست و ايرادى كه خود آخوند در ضمن يكى از حواشى شفا وارد كرده ثابت مىكند كه حتى بنا بر اصالت ماهيّت هم اين دليل تمام نيست ، پس اين دليل مبنىً و بناءً ناتمام است .
بعد شيخ مىفرمايد :
« و بعبارة اخرى يا اين است واجب الوجودى كه موجود است واجب الوجود بودنش و بودنش عين اين فرد يك چيز است پس هر چه را ما واجب الوجود فرض كنيم لازم است عين اين معيّن باشد پس تعدد محال است ، و اگر واجب الوجود بودنش مغاير است با عين اين معين بودن ، اين سؤال پيش مىآيد كه مقارنت واجب با اين تعيّن لذاته است يا لغيره ؟ اگر لذاته است پس بايد منحصر در فرد باشد ، اگر لغيره است با وجوب وجود منافات دارد . »
در اين بيان يك قدم جلوتر رفته و تصريح شده كه تعيّن در ذات واجب عين ذات واجب است و تشخص عين ذاتش است و اين دليل را به همين صورت صدرا در صفحهء 32 مبدأ و معاد آورده و نتيجه گرفته پس واجب الوجود معنايى نيست كه قابل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 322
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٢٢