تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
شد « لازم مىآيد كه هر واجب الوجودى آن ملاك را دارا باشد » مىگوييم اين در وقتى لازم مىآيد كه لازم باشد هميشه علّت و ملاك ، علّت منحصر و ملاك منحصر باشد و چه مانعى دارد كه چند چيز مناط و ملاك يك چيز باشند همان طورى كه فصول متعدده مثل ناطق و ناهق و غيره ملاك حيوانيّت‌اند ، و به عبارت ديگر ذات واحد نمىتواند لوازم مختلف داشته باشد ولى ذوات متعدده مىتوانند لازم واحد داشته باشند و به عبارت ديگر ملزوم اعم ممكن نيست ولى لازم اعم كه اشكالى ندارد و يكى از اقسام كليّات خمس « عرضى عام » است . جواب اين ايراد اين است كه همان طورى كه نمىشود ملزوم اعم از لازم باشد نمىشود لازم هم اعم از ملزوم باشد و داستان عليت فصول از براى جنس واحد يا انواع متعدده براى عرضى واحد جوابش اين است « 1 » كه در باب فصول ، فصول حقيقى انحاء وجوداتند و ما در پاورقيهاى مقالهء 7 اصول فلسفه در ضمن ادلّهء « وحدت وجود » گفته‌ايم كه اگر سنخيّت وجودات نمىبود اين مشتركات اخذ نمىشد ؛ و در علّت عرضى اعم هم نوع متوسط است نه انواع سافله . از اينجا معلوم مىشود كه لزومى ندارد ما كلام شيخ را در اين شق كه واجب الوجودها متّفق الحقيقه نيستند منحصر كنيم به اينكه ما به الاشتراك يعنى وجوب وجود را جزء ذات فرض كنيم و اگر هم وجوب وجود را عرضى لازم فرض كنيم باز اين بيان از اين جهت نقصى ندارد و جواب شبههء ابن كمونه داده مىشود . آرى اگر
هامش
( 1 ) . عجيب اين است كه صدرالمتألهين در مباحث « علت و معلول » در فصل معنون به « فى أن المعلول الواحد هل يستند الى علل كثيرة » بعد از اينكه تقسيم مىكند معلول را به اينكه يا واحد شخصى است و يا واحد نوعى و مىگويد در واحد شخصى محال است و در واحد نوعى جايز است ، و در واحد نوعى ، اول استدلال مىكند به صدور حرارت از حركت و شعاع و غضب و ملاقات نار ، بعد مىگويد : « و قد يكون لاشياء كثيرة لازم واحد و اللازم معلول للملزوم كيف و طبايع الاجناس لوازم خارجية للفصول . . . و كذا الامكان بين الممكنات المختلفة و الزوجية بين الاربعة و الستة . . . و ما ظن ان العلل المختلفة لابدّ لها من اشتراك فى وصف عام فهو غير مستقيم فانا ننقل الكلام الى تلك الجهة المشتركة . . . » اين بيان اخير براى يك فيلسوف اصالت ماهوى خوب است نه يك فيلسوف اصالت وجودى . جهت مشتركه و منشأ انتزاع واقعى ، نحوهء وجود و سنخيت و مناسبت بين مراتب وجود است و خود صدرا در مبحث « توحيد » كتابهاى خود و مخصوصاً به خاطر هست كه در حاشيهء شفا فصل « خواص واجب » و در مبدأ و معاد ص 38 صريحا انتزاع لازم واحد را از ملزومات كثيره بما هى كثيره نفى مىكند و جواب شبههء ابن كمونه مبتنى بر همين مطلب است .