مىشود زيرا نظريهء وجود بحت بودن واجب و همچنين نظريهء اينكه وجوب وجود امرى ثبوتى است و خارج از حقيقت واجب نيست جز با اصالت وجود ( لااقل در واجب ) سازگار نيست .
لكن واضح است كه مقدمهء چهارمى كه در حاشيهء شفا نقل كرده ( ثبوتى بودن تعين و زيادتش بر ماهيت ) غير قابل قبول است و براهينى كه بر قبول اين نظريه متوقف است باطل است . حالا بايد ببينيم كدام برهان متوقف بر قبول اين اصل است و كداميك نيست ، و آيا براهينى را كه بر اين نظريه متوقف ساختهاند مىشود طورى تقرير كرد كه اين توقف از بين برود يا نه ؟
برهان دوم
يكى از براهين معروف برهانى است كه شيخ در آخر نمط چهارم اشارات و در فصل « خواص واجب » از شفا و در فصل « توحيد واجب » شفا آورده و آن اين است كه :
« بلا شك اگر واجب الوجودى باشد متعين است و شئ تا متعين و متشخص نباشد موجود نمىشود ، حالا مىگوييم : يا اين است كه ذات واجب اقتضا دارد همين تعين بالخصوص را يا اقتضا ندارد اين تعين بالخصوص را ، اگر اقتضا دارد همين تعين خاص را پس تعيّن ديگر برايش محال است پس لازم است كه متعيّن به همين تعيّن باشد فقط ، يعنى منحصر به همين فرد باشد و هو المطلوب ، و اگر نسبت به اين تعين لااقتضاء است پس لازم است يك علت خارجى او را متعيّن به اين تعين خاص كرده باشد و اين منافات دارد با وجوب وجود » .
در شفا مبحث « خواص واجب » مىگويد :
« اگر وجوب وجود صفت شيئى باشد و براى شيئى موجود باشد يا واجب است در اين صفت كه عين صفت موجود در همين موصوف باشد پس تعددش محال است و يا وجود اين صفت براى خصوص اين موصوف ممكن است پس جايز است براى اين موصوف كه واجب بالذات نباشد و اين خلف است » .
اشكالى كه بر اين برهان وارد است يكى اين است كه تعين هر ماهيّتى مغاير با ذات ماهيّت و زائد بر ذات ماهيّت گرفته شده و چنين فرض شده كه هميشه يك علّت