بنگرد كه داراى دو جنبه و دو صفحهء ثابت و متغيّر است ، از همين راه متغيّر محسوس به حكم عقل به وجود ثابت نامحسوس پى مىبرد . شيخ اشراق يكى از ادلّهاى كه بر وجود « مثل » اقامه مىكند همين است كه حافظ شخصيت مواد عالم همانا « مثل » مىباشند .
6 . از آنچه در نمرهء 4 شرح داديم معلوم شد كه فرق بين مسائل فلسفى و مسائل علمى [ اين است ] كه اولى نامحدود است و دومى محدود ، اولى كلّى است و دومى جزئى ، اولى مربوط به جهانبينى و رسم كلى جهان است ، دومى مربوط است به اجزائى و جزئيّاتى كه در ترسيم و نقشهء كلّى جهان تأثير ندارد . مثلًا يك وقت هست كه ما دربارهء شهرى مثل تهران مطالعه مىكنيم ، راجع به نقشه و اصول شهر كه چگونه است ، چند تا خيابان شمال و جنوبى و چند تا شرق و غربى و چند تا خيابانهاى به شكل نيم دايره دارد ، و يك وقت هست در امرى جزئى از تهران مطالعه مىكنيم كه مثلًا فلان كوچه چند تا خانه دارد .
و همچنين است اطلاعات يك نفر دربارهء رسم و صورت يك خانه و اطلاعات او دربارهء محتويات آن خانه يك به يك .
بحث در وجود يك بعد جداگانه براى جهان علاوه بر ابعاد محسوس و قريب به محسوس ، مطالعه در نقشهء كلّى هستى است و به همين دليل ، فلسفى و كلّى است نه علمى و جزئى .
7 . در مقالهء « اصالت روح » گفته شد كه ثنويّت روح و بدن ثنويّت عددى نيست ، بلكه ثنويّت درجهاى است ؛ اكنون مىگوييم از قبيل ثنويّت دو بعد است ، ثنويّت دو امتداد است . حيات از نظر ما افزايش بر بعد پنجم است . نبات داراى بعد پنجم است ، حيوان همين بعد پنجم را دارد و بعد پنجمى آن بعدى دارد يعنى باطنى دارد ، و باز بعد بعد حيوان بعد ديگرى دارد كه آن در يك نوع حيوان يعنى در انسان است ، پس انسان داراى بعد پنجم است بعلاوهء اينكه آن . . . « 1 »
8 . در نمره 4 گفتيم كه وقتى كه كيفيّت طرح را دانستيم به ابزار حل هم پى مىبريم و بعد گفتيم كه علوم حسّى و قواى حسّى به طور مستقيم وسيلهء حل نيست امّا به طور غير مستقيم هست . بايد اكنون توضيح بدهيم كه ما نمىخواهيم نتايج علوم را
هامش
( 1 ) . [ نسخه دستنويس استاد به همين صورت است . ]