نحو قابل تصور است و بنابر اينكه علاوه بر جرم و توالى حقيقت ديگر و صفحهء ديگر هم باشد كيفيّت و وضع عالم به نحوى ديگر قابل تصور است ؛ مثلًا وجود حيات دليل بر بعد ديگر است ، زيرا خود حيات در طول ماده است ، كمالى است ما فوق كمال ماده ، از جرم و توالى حيات پيدا نمىشود ؛ و همچنين نظم و كيفيت حيرتانگيز كائنات نيز دليل ديگر است .
10 . سخن گفتن انسان نمونهاى است از خلقت عالم ؛ يعنى عالم ، كتاب و كلام حق تعالى است . كلام لفظى داريم و كلام نفسى ( نه به مفهوم و مصطلح متكلّمين بلكه به اصطلاح منطقيّين ) . همين طور عالم ، كلام عقلى و نفسى دارد كه مرتبهء جمع و تجرد است و مرتبهء تفرق و تأليف دارد كه مرتبهء طبيعت است . مواد اوليهء عالم به منزلهء حروف اوليه است . مادة المواد عالم به منزلهء صوت است . صور بسيطهء عالم به منزلهء مقاطع حروف است . مركّبات اوليهء عالم از قبيل معادن و جواهر جماديّه به منزلهء كلمات مفرده است . موجودات سازماندار كه داراى اعضا و آلات هستند ، يعنى موجودات آلى و به اصطلاح ارسطو « صاحبان نفس » كه پيكر و اعضا و اجزا دارند ، به منزلهء جملههاى معنىدار هستند - كه از سلول شروع مىشود چون سلول هر چند داراى اعضاى مختلف نيست ولى اينقدر هست كه داراى قسمتهاى مختلف است - و موجوداتى كه داراى اعضا و آلات هستند و ميان سلولها تقسيم كار شده به منزلهء مقالات و كتابها هستند . حتى يك برگ درخت دفتر و كتابى است . به هر حال عالم كتاب حق تعالى است . در قرآن كريم از عالم به اعتبار اينكه صفحهء علم حق تعالى است به « كلمات » تعبير شده است :
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي
« 1 » .
وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ
« 2 » .
ايضاً دربارهء حضرت عيسى به « كلمة منه » و دربارهء اولياء بزرگ خدا به « كلمات تامّات » تعبير شده است .
به همين دليل اين « كلمات » را بايد خواند . تدبّر در عالم به معنى خواندن كلمات عالم است . فرق بين عالم و غير عالم در اين است كه جاهل حداكثر اين است كه
هامش
( 1 ) . كهف / 109 .
( 2 ) . لقمان / 27 .