مىفهمد در اين كتاب كه روى ميز گذاشته است و يا در مجموع كتابهايى كه در كتابخانه جمع شده است يك حرفها و يك مطالبى هست اما عالم لااقل يك كتاب را مىخواند و تا حدى استفاده مىبرد ، هر چند اينشتين مدعى است كه بشر بعد از همهء سيرها و حركتها بالأخره به آنجا رسيده است كه با الفباى عالم آشنا شود . به عقيدهء او شناختن اتم شناختن الفباى عالم است . تازه او خيال مىكند كه تنها با قوانين اتم مىشود عالم را توجيه و تفسير كرد و شايد فرض مىكند كه قوانين حيات صد در صد از قوانين اتم مشتق شده است .
11 . يك مسئله كه امروز مطرح است اين است كه : چرا در مسئلهء خدا شناسى با اينكه ارباب اديان آن را امرى فطرى مىدانند هنوز در دنيا وحدت نظر برايش حاصل نشده است ؟ و حال آنكه اگر فطرى مىبود مثل همهء بديهيّات و فطريات مىبايست اختلافى در آن نباشد .
سؤال ديگر اينكه : چرا ارباب علوم هنوز نتوانستهاند وحدت نظر در اين مسئله پيدا كنند ، لااقل به اينكه بگويند مجهولى است غير قابل حل ؛ يعنى وحدت نظر نفيا يا اثباتا و حداقل اعتراف به عدم صلاحيت باشد ؛ محاكمى كه رسيدگى به [ اين ] پرونده را در صلاحيت خود نمىدانند پيدا نمىشود ، و عدهاى مطلب را بديهى مىگيرند كه هست ، بعضى بديهى مىگيرند كه نيست ؛ اين چه علّتى دارد ؟
در جواب مىگوييم : در اين جهت دو عامل ممكن است دخالت داشته باشد : يكى تعصّب و تمايل به اظهار يك عقيده ، حالا علت اين تعصب چيست بماند ؛ علّت دوم كه به نظر ما عمده است سوء تفاهمهايى است كه از كيفيّت طرح مسئله پيدا مىشود . بسيارى از مدعيان و طرفداران طورى قضيّه را طرح مىكنند كه براى علماى فن غير قابل قبول است ؛ منكرين خدا را رد نمىكنند ، آن چيزى را رد مىكنند كه فلان جاهل به صورت متخصص مذهب آن را طرح كرده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 312
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣١٢