2 . وجه مشتركى كه اين بعد با ساير ابعاد دارد اين است كه جزئى از اجزاء جهان ما يعنى وجود جزئى و محدود به اصطلاح عرفا نيست بلكه احاطه و كليّت دارد و هيچ چيزى از آن خالى نيست :
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
« 1 » .
ليس عن الأشياء بخارج .
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
« 2 » .
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
« 3 » .
أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
« 4 » .
وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ
« 5 » .
وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها
« 6 » .
3 . وقتى كه اين حقيقت را به اين نحوه براى خود طرح كنيم عجالتا به چند نتيجهء نقد و فورى مىرسيم :
الف . همين كه دانستيم ما در پى جستجوى صفحهء ديگر براى جهان غير از صفحهء مكان و صفحهء زمان مىباشيم پس فرق نمىكند كه صفحهء مكان محدود باشد يا نامحدود ، و همچنين صفحهء زمان محدود باشد يا نامحدود ؛ زيرا ما او را در صفحهء مكان و زمان جستجو نمىكنيم ، در جستجوى چيزى در صفحهء زمان و مكان نيستيم بلكه در جستجوى صفحهاى غير از صفحهء زمان و مكان هستيم و چقدر فرق است بين اينها . محدود بودن صفحهء مكان و اينكه آيا جهان از لحاظ وسعت مكانى محدود است يا نامحدود تأثيرى ندارد زيرا سخن در صفحهء ديگرى براى جهان است نه در اينكه ديوار به ديوار طبيعت ماوراء طبيعت وجود دارد . يادم هست كه يك وقتى در روزنامه خواندم يك نفر گفته بود : نزديكترين مردم به خدا « گاگارين » است زيرا او آنقدر به طرف خدا رفت و نزديك شد كه احدى نرفته بود يعنى او به مرز بين طبيعت و ماوراء طبيعت
هامش
( 1 ) . بقره / 115 .
( 2 ) . حديد / 4 .
( 3 ) . ق / 16 .
( 4 ) . انفال / 24 .
( 5 ) . انعام / 3 .
( 6 ) . بقره / 148 .